و جايى ديگر گفته است :
گر ايدون كه زينسان بود پادشا * به از دانشومند ناپارسا
( ج 9 ، ص 2799 )
در ترجمهء تاريخ طبرى چنين آمده : « كس را بخواند از جوانان دانشومندان ، كى ايشان به مرو اندر همى علم آموختند » ( ص 462 ) . براى شاهد بيشتر از دانشومند نگاه كنيد به : احسن التقاسيم ، ص 43 ؛ تفسير كمبريج ، ورق 298 ؛ حديقهء سنايى ، ص 321 - 461 ؛ التفهيم ، ص 69 .
اين پسوند ( اومند -
dnamo
) در كلمات ديگرى هم ديده شد كه نمونههايى از آن ذكر مىكنيم .
سعدى گفته است :
برومند :
حطب را اگر تيشه بر پى زنند * درخت برومند را كى زنند
( بوستان ، ص 100 )
بزومند : ( كه به صورت بزمند ، بزهمند هم آمده است : بزمند ص 418 ترجمهء تفسير طبرى . بزهمند ص 1670 ترجمهء تفسير طبرى و بزومند در همان صفحه ) . « ايشان را بكشتندى و بزومند شدندى » ( تفسير كمبريج ، ورق 262 ) .
بهرومند :
« و هركه از فيض آسمانى و عقل غريزى بهرومند شد » ( كليله و دمنه ، ص 28 ) .
تنومند :
تنومند را از خورش چاره نيست * و زين بر تنومند بيغاره نيست
( گرشاسبنامه ، ص 131 )
حاجتومند :
من نگويم كه قاسم الارزاق * نعمت داده از تو بستاناد
بلكه گويم كه هيچ بخرد را * حاجتومند تو نگرداناد
( ديوان سنايى ، ص 1058 )
حقومندى :
بى هيچ علم و هيچ حقومندى * در پيشگه نشسته چو لقمانى
( ديوان ناصر خسرو ، ص 477 )