و روى گردانيدگان » ( ترجمهء تفسير طبرى ، ص 1028 ) و نيز در ص 1039 - 1071 - 1680 - 1751 - 1766 - 2063 آمده است .
در هداية المتعلمين فى الطب آمده است : « و معتدل بود ميان تنگدلى و خشمناكى و ميان بىخشمى و فراخدلى و معتدل بود ميان شتابكارى و فرغولكارى . . . » ( ص 117 ، س 15 ) .
( 16 ) ص 14 ، س 18 فرويشكار : بىخبر ، غافل ، فراموشكار . فرويش در لغت به معنى تقصير و فروگذاشت و كاهلى و درنگ و فراموشى در كارهاست و با متن ، تقريبا همهى اين معانى مناسبت دارد .
راه ديو و عين فرويش است اين * تا نپندارى كه درويش است اين
( از حاشيهء برهان قاطع )
امير خسرو دهلوى گفته است :
بهشياريت بايد پيش رفتن * نه غافلوار با فرويش رفتن
( از حاشيهء برهان قاطع )
با تمام كوششى كه شد شواهد زيادى براى اين واژه فراهم نيامد و اينك شواهد به دست آمده ، مسعود سعد گفته است :
چون چرخ ز هرچه بود درويشم كرد * اندر بندم كشيد و فرويشم كرد
تن زار و جگر خسته و دل ريشم كرد * در جمله ، به كامهء بد انديشم كرد
( ديوان مسعود سعد ، ص 690 )
و جايى ديگر گفته است :
هر گه ، كه فلك دل مرا ريش كند * تنها فكند مرا و فرويش كند
در سمج كند مرا و در پيش كند * پس ، هرساعت عذاب من بيش كند
( ديوان مسعود سعد ، ص 694 )
شاهد تفسير كمبريج تا اندازهاى معنى اين واژه را به دست مىدهد : « و ايشان در فرويشىاند ، از ساختن مرانرا ، اى كه ياد آن از دل ايشان بشده است » ( تفسير كمبريج ، ورق 29 ) .
( 17 ) ص 15 ، س 5 دانشومند : دانشمند .
اومند صورت قديمترى است از « مند » در پهلوى
» dnamo «
. فردوسى گفته است :
پريشان بود دانشومند و خوار * درخت خروشان نيايد به بار
( ج 7 ، ص 1821 )