زمزم بردپاشنا بزد آب زمزم پديد آمد . هاجر اندر دويد و گردبرگرد آن خاك افگند از بيم آنكه مگر آن آب برود نيز نماند . پس مشك بياورد وزان آب پر كرد .
چندان كش بايست بخورد . از هردو پستان شير روان شد . بر اسمعيل آمد عليه السّلام ، و او را به « 1 » شير سير كرد . پس جبريل عليه السّلام گفت : يا هاجر مترس كه هرگز آب كم نيايد و مژده ترا كه اين فرزند تو بزرگ خواهد شد و پدر او بيايد و هردو تن اينجا خانهاى بنا كنند كه بندگان خداوند تعالى از اطراف زمين اينجا آيند لبيك گويند سرها كشن شده و گردآلود گشته ، و گرد آن خانه طواف كنند و اين آب ، شراب آن مهمانان خداوند تعالى باشد .
آنگه ابرهيم عليه السّلام اندر هرماهى يك بار بر براق نشستيى « 2 » به زيارت هاجر ، و اسمعيل عليهما السّلام آمدى چنان كردى كه وقت قيلوله 63 باز به جايگاه باز شدى . تا آن وقت كه ايزد تعالى مرو را فرمان داد به بناكردن خانهى كعبه « 3 » و إسمعيل اى بنا ابرهيم اساس البيت و اسمعيل يعينه گفت : ياد كن چون ابرهيم - عليه السّلام - بناى خانهى كعبه برآورد و اسمعيل مرو را اندران يارى داد
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا
[ 72 ] قالا يا ربّنا فاقبل منّا بنانا بيتك و آنگه بنا تمام كردند به زانو اندر آمدند و گفتند : خداوند ما بپذير « 4 » از ما اين برآوردن خانهى تو
إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
( 126 ) السّميع لدعائنا العليم بنيّاتنا گفتند تويى بار خدايا شنوندهى گفتارهاى ما ، و داننده از نيتهاى ما ،
رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ
مخلصين بالتّوحيد
هامش
( 1 ) . اصل : « از شير » بوده « از » را پاك كرده و « به شير » كردهاند .
( 2 ) . اصل : « نشستى » هم خوانده مىشود .
( 3 ) . حاشيه : و اذ يرفع ابرهيم القواعد من البيت .
( 4 ) . اصل : بپدير .