نموده در هاون نقره يا سنكى يا برنجى كه اطراف دسته آن شكسته نشده باشد كه ريزهاى برنج داخل ابريشم كردد بكوبند و چون در حين كوبيدن تخته كردد باز قدرى بريان نمايند و بكوبند و چون باز منجمد كردد باز بريان نمايند و بكوبند تا تمام كوبيده و نرم كردد و از پارچهء تنكى كذرانيده با جواهر صلايه نمايند زيرا كه تقريض آن در نهايت ريزكى بسيار دشوار است و اكر در وقت كوبيدن قدرى نخود بريان مقشر داخل آن نمايند به زودى كوبيده و بسيار نرم مىشود و بعد آنكه قدرى كوبيده شود در پارچه تنكى كرده مكرر حركت دهند تا آنچه آرد نخود ممزوج آن است رفته ابريشم نيم كوفته بماند بعد از آن آن را نرم كوفته پخته با جواهر سائيده باز سائيده استعمال نمايند
دستور احراق ابريشم
آن است كه بكيرند ابريشم خام را و ريزه ريزه كرده در ظرف سفالى يا طبق آهنى پاكيزه كرده بر آتش اخكر كذارند و دايم بكفچه آهنى يا به چوب صندل برهم زنند تا قابل سائيدن شود پس آن را سوده در معاجين و مفرحات و خميرها و اشربه به كار برند ديكرى كفته كه احراق ابريشم مانند احراق صوف است و احراق صوف را چنين بيان نمودهاند كه بكيرند صوف نقى را و شانه كنند و مقدار بند انگشت بچينند و در ديگ مسى سرخ يعنى قلعى ناكرده بر سر آن طبق سفالى كه سوراخى در وسط آن كوره باشد كذاشته و اطراف آن را بكل حكمت كرفته بكذارند بر آتش تا سوخته شود و علامت بلوغ آن آن است كه از سوراخ طبق دود سياه بيرون نيايد ميفرمايند كه طريقه اول بهتر و انسب است و محوق مغسول آن چون استعمال كرده شود در ادويهء چشم نافع است و نيست غير محرق آن مستعمل در ادويهء موضعيّه چشم
فصل در بيان خميرهايى كه اصل و عمود در انها ابريشم است
خميرهء ابريشم كه تقويت اعضاى رئيسه و ارواح و قوى نمايد
صنعت آن
ابريشم خام رفيع يكصد و پنجاه مثقال ابريشم مقرض پنجاه مثقال طباشير سفيد ده مثقال ياقوت رمانى لعل بدخشى مرواريد ناسفته كهرباى شمعى بسد ورق نقره يشب سبز تخم خرفهء مقشر از هريك پنج مثقال ورق طلا سه مثقال شربت سيب شيرين شربت بنفشه از هريك صد و پنجاه مثقال قند سفيد يك من تبريزى عنبر اشهب سه مثقال بدستور مقرر مرتب نمايند يعنى يكصد و پنجاه مثقال ابريشم را در كلاب آب باران طلا تاب و نقره تاب دو شبانه روز خيسانيده پس جوشانيده نيكو ماليده صاف نموده با شربتها و قند بقوام آورده ادويه را كوفته بيخته باب بسرشند
خميرهء ابريشم ديكر نافع از براى تقويت ارواح دماغى
صنعت آن
ابريشم رفيع سه صد مثقال كلاب عرق بيد مشك عرق شاهتره عرق گاو زبان از هريك دو ميناى يك منى آب سيب شيرين آب انار شيرين از هريك يكصد مثقال خولنجان قرنفل دارچينى ورق طلا محول از هريك يك مثقال عنبر اشهب ورق نقره محلول ياقوت رمانى مرواريد ناسفته از هريك دو مثقال قند سفيد نيم من تبريزى نبات سفيد يكمن عسل مصفى نيم من شاه بدستور مرتب نمايند
[ خميرهء ابريشم از اقتراح آن مغفور به جهت محمد شاه ]
خميرهء ابريشم از اقتراح آن مغفور كه به جهت محمّد شاه ابن سلطان جهان شاه ابن شاه عالم معظم پادشاه بن پادشاه غازى محمد اورنك زيب عالم كبر كوركانى ترتيب داده مقوى قلب حار است و دافع وسواس و خفقان حادث از اخلاط محترقه سوداويه و تفريح و نشاط و سرور اورد و مقوى جميع اعضاى رئيسه كليه و معده است و اصلاح حال كرده نمايد و كرمى كرده و عطش مفرط و ذيابيطس را زائل گرداند و مجرب و منافع بسيار دارد و هيچ ضرر ندارد
صنعت آن
ابريشم خام از پيله جدا كرده نخ نكرده يكصد مثقال در آب باران طلا تاب دو من و عرق بيدمشك و كلاب از هريك يكمن ميناى يكمن تبريز عرق گاو زبان عرق نيلوفر از هريك نيم مينا عرق هيل عرق صندل عرق قفرى عرق كاه كل از هريك پنجاه مثقال دو شبانروز بخيسانند پس بجوشانند آن مقدار كه وزن آب رفته و وزن عرقها بماند و بفشارند و اثفال آن را دور كرده عرقها را صافى نموده نبات سفيد نيم من تبريزى عسل مصفى پنجاه مثقال شربت فواكه شيرين شربت سيب شيرين شربت ريباس شربت امرود شربت انار شيرين شربت به شيرين شربت اترج از هريك پنجاه مثقال داخل كرده بجوشانند و كف آن را بكيرند و بقوام اورند پس بكيرند ياقوت رمانى مرواريد ناسفته يشب سبز پادزهر معدنى مرجان قرمزى كهرباى شمعى از هريك دو مثقال و نيم لعل بدخشى زمرد اعلى از هريك يك مثقال و يك دانك و نيم احجار را با كلاب بر روى سنك سماق صلايه كرده تصويل نموده خشك ساخته وزن نمايند و ورق طلا و ورق نقره از هريك دو مثقال و نيم هر دو را بعسل مصفى حل سازند ابريشم مقرض كل گاو زبان كشنيز خشك مقشر صندل سفيد غنچهء كل سرخ بهمن سفيد بهمن سرخ طباشير سفيد نشاسته تخم خرفهء مقشر از هريك پنج مثقال مغز تخم كدوى شيرين مغز تخم هندوانه از هريك هفت مثقال و نيم عود قمارى غرقى دو مثقال زعفران يك مثقال زعفران يك مثقال بدستور خميره مرتب نمايند و در نصف آن خميره يك مثقال كافور قيصورى سائيده داخل نمايند نصف ديكر به غير كافور باشد شربتى از دو درم تا دو مثقال
[ خميرهء ابريشم ديكر از اقتراح آن مرحوم به جهت شاهزاده والاقدر رضاقلى ميرزا ]
خميرهء ابريشم ديكر از اقتراح آن مرحوم به جهت نواب جهانبانى شاهزاده والاقدر رضاقلى ميرزا به جهت رفع توحش و سودا و وساوس فاسده و رطوبت معده و مانع توليد رطوبات و دافع خيالات سوداويه و مانع توليد سودا و احتراق خون و مقوى باه
صنعت آن
ابريشم خام از پيله جدا كرده پانزده سير شاجهانى كلاب عرق بيد مشك عرق گاو زبان عرق نيلوفر از هريك يكمن عرق صندل عرق هيلبوا عرق زردك از هريك نيم من نبات سفيد نيم من عسل مصفى شراب فواكه شيرين شراب سيب اصفهانى شراب امرود شراب سفرجل از هريك شصت مثقال صيرفى مرواريد ناسفته ياقوت رمانى يشب سبز مرجان قرمزى كهرباى شمعى فادزهر معدنى خطائى هريك سه مثقال لعل بدخشى زمرد اعلى از هريك يك مثقال و نيم ورق طلاى محلول ورق نقره محلول از هريك سه مثقال ابريشم مقرض يا كوبيده با جواهر صلايه كرده چنانچه در صدر بيان شد كل گاو زبان كشنيز خشك مقشر صندل سفيد سفيد بكلاب سوده بهن سفيد شقاقل مصرى غنچهء كل سرخ بهن سرخ بهن سفيد طباشير سفيد از هريك پنج مثقال خولنجان تودرى كلكون تخم فرنجمشك عود هندى خام بادرنجبويه پوست زرد اترج از هريك دو مثقال زعفران مشك تركى عنبر اشهب از هريك يك مثقال و نيم بدستور مقرر خميره سازند شربتى از هريك مثقال تا دو مثقال
خميرهء ابريشم ديكر از اقتراح آن مغفور محرور المزاج را موافق و در تقويت قلب و كبد و دماغ بىنظير است
صنعت آن
ابريشم از پيله جدا كرده خام رفيع پنجاه مثقال بكلاب و عرق بيدمشك و عرق گاو زبان از هريك دو صد مثقال آب آهن تاب به قدر حاجت يك شبانروز در تابستان و در زمستان دو شبانروز بخيسانند پس بجوشانند آن مقدار كه وزن عرقها باقى ماند بمالند و بفشارند پس صافى نموده آب انار شيرين آب به شيرين آب سيب شيرين آب امرود از هريك سه اوقيه من تبريز كه هر اوقيه ثمن من تبريز است و من تبريز به وزن ششصد مثقال صيرفى است آب نىشكر قند سفيد از هريك يك چهار يك من تبريز عسل سفيد خوشبوى جيد مصفى نيم من تبريز مجموع را يك جا كرده بجوشانند و سفيده تخممرغ بران زده كف آن را بكيرند چون ديكر كف نياورد آن را صافى نموده بقوام آورند ياقوت رمانى مرواريد ناسفته كهرباى شمعى از هريك دو مثقال بادزهر معدنى صافى دو مثقال