شراب انس النفس نافع جهت ماليخوليا و مواد سوداوى
صنعت آن
بكيرند برك تر آن را و بكوبند و آب آن را بكيرند و در يكمن آب آن نيم من نبات سفيد داخل كرده بقوام اورند
باب الالف مع الباء الموحد
ابازير
بر وزن افاعيل ادويه و مصالح طعام است و بعضى كفتهاند كه اعم است از ادويه و مصالح و توابل و حوايج طعام و بقول و اين قول اقرب بصواب است و سبب انداختن توابل و ابازير در طعامها و ديكها يكى از پنج امر است يا تحصيل لطافت و نفاست طعام است تا آنكه بكرداند آن را صاحب طعمى كه قبول كند طبيعت از او ميل كند بسوى آن و هضم نمايد آن را زيرا كه پلاو مركب است از كوشت و برنج و روغن و اين هر سه مىباشند تفه و بىرائحهاند پس چون ابازير در آن اندازند و طعم و رائحه بهم رساند قبول مىكند آن را طبيعت و رومىاورد بسوى آن و هضم ميكرداند آن را و يا سبب انداختن آن در طعام زهومت و كراهت رائحه طعام است تا آنكه بكرداند رائحه آن را طيب و بكرداند آن را بحيثيتى كه دوست دارد طبيعت آن را و يا برودت مزاج طعام است پس داخل كرده مىشود در آن ابازير حاره از براى تعديل مزاج و اصلاح آن و ميل دادن آن را بسوى اعتدال و يا غلظت و دشوارى هضم آن است تا آنكه بكرداند آن را لطيف و اسان كردد هضم آن و يا آنكه بكرداند طعام را لطيف و ملطف و مفتح مجارى و صالح است از براى كسى كه جمع امده باشد در بدن او فضول بلغمى غليظ لزج خام پس به اين اسباب و اغراض خمسه سزاوار آن است كه بسيار كرده نشوند در طعام به جهت آنكه هر كاه بسيار كرده شوند ميكزند آلات غذا با آن آلاتى كه مرور مىكند غذا بر انها و نيز بسيارى ابازير احداث مىكند در كيموس كيفيت حاده حريفه و بسا باشد كه بكردند سبب قروح و اورام و امراض صعبه و ازين سبب مىباشد مضار كيفيت خون بسبب كرديدن از كيفيت طبيعى نسبت بمزاج آن شخص زياده از مضار آن بزيادتى كميت پس اصلح آن است كه در غذا داخل كرده نشود مگر مقدارى كه حاصل كردد بان مقدار اغراض مذكوره و غرض اخر از غرضهاى خمسه اشبه بعلاج است چه كسى كه موافق باشد او را اغذيه ملطفه اشبه است به بيمار از اصحّا پس ازين جهت استعمال ابازير حاره درين غرض مىبايد كه زياده از غرضهاى ديكر باشد و اما ابازير معروفه نزد اطبا و طباخين نمك است و سركه و آبكامه و فلفل و دارفلفل و دارچينى و قاقله و خولنجان و زيرهء كرمانى و كشنيز خشك و كرويا و صعتر و انجدان و كاشم و نانخواه و باديان و شبت و زعفران و اشترغار و زنجبيل و قرنفل و شونيز و ماهيت و مزاج و افعال و خواص و مضار هريك در موضعش ذكر كرده مىشود ان شاء اللّه تعالى و اما ابازير و افاويه كه به جهت امر باه در اغذيه داخل كرده مىشود پس آن جرجير است و تخم شلغم و تخم كتان و حبّ الرشاد و حرف بابلى و زعفران و زنجبيل و دارچينى و بوزيدان و لسان العصافير و تودرى زرد و بهن سرخ و بهن سفيد و خولنجان و لب القرطم و مغز حبّ القطن و مىباشيم محتاج بخلط اين ادويه و اغذيهء باهيه از براى ادرار منى
ابراهيميه
طعامى است مركب مانند زيرباج الا آنكه بعوض سركه درين آب غوره ميكنند يا سركه را مقطر نموده داخل مينمايند
صنعت آن
بكيرند كوشت بره را و قطعهقطعه نموده پياز و نمك به قدر حاجت در آب بجوشانند و كف آن را بالتمام بكيرند پس آن را از آن بيرون آورده با روغن كاو يا كوسفند سرخ كرده با مصالح كرم و پياز پس آب و نمك به قدر حاجت داخل كرده زيرهء كرمانى دارچينى دانه هل كشنيز خشك از هريك قدرى در پارچه كتانى بسته در آن اندازند و بپزند بعد از آن آب غوره و يا سركه مقطر و قدرى قند سفيد به مقدارى كه چاشنى آن لذيذ گردد مغز بادام شيرين ريزه كرده در آن داخل كرده چند جوش ديكر داده كشيده با نان و با چلاو بخورند و اين غذاى معتدل است مانند زيرباج و موافق معده و كبد است و مقوى قلب و مفرح و با ادويه حاره اين غذا اندكى عود هندى داخل مىكند از براى زيادتى تقويت معده و قلب و بعضى كفتهاند كه ابراهيميه اشى است كه با آب غوره و قند و عود هندى و ادويهء حاره و مغز بادام و كلاب و كوشت مرغ يا بزغاله ترتيب دهند و نزد اطبا اين غذا مفرح و مقوى معده و دل و جكر است
ابريشم
بكسر و فتح همزه و سكون باى موحده و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح و ضم شين معجمه بلغت عربى حرير و قز و به فارسى ابريشم و بتركى ايبك و بيونانى بربى و بهندى ريشم و بسريانى شتاربا نامند و مراد از آن در ادويه پيلهء است كه كرم آن را سوراخ نكرده باشد كه بيرون رود و بهترين آن پيلهاى بزرك پاليده زرد رنك پر ابريشم است كه به شكل رطب كوچك فربهى باشد و آنچه در آب پخته و نخ از آن كشيده باشد به عربى حرير كويند و قز اسم نوعى از ابريشم است كه كرم آن پيله را سوراخ كرده بيرون رفته باشد و فى الحقيقت قزوراى اين نيست بلكه نوعى ديكر است كه كرم ابريشم در بعض درختها مانند كنار و توتخانه بندد و پيله سازد و آنچه در افتاب كذارند تا كرم آن بميرد و آن را ابريشم خام كويند و ابريشم خام حار و يابس است در درجهء اولى و بعضى كفتهاند كه معتدل است در خشكى و ترى و مقوى قلب به نهايت و از مفرحات است و تفريحش بالخاصيت و معين است بر خاصيت آن حرارت و يبوست معتدلهء آن كه موجب تلطيف و نشف رطوبت روح است پس روح را نورانى و مستعد فرح ميسازد و تقويت ابريشم نيست مخصوص بروحى دون روحى و حالى دون حالى بلكه در همه احوال ملايم جميع ارواح است حتى آنكه تقويت روح كبدى مىكند كه عبارت از روح طبيعى است و روح دماغى كه عبارت از روح نفسانى است و روح قلبى كه عبارت از روح حيوانى است و مقوى قوّت حافظه و حدت ذهن و باه و جهت خفقان و ضعف معده و ريهء و تسمين بدن نافع است و پارچه حرير محض قرمزى را چون به خون رعاف تر كرده خشك نموده بسوزانند و خاكستر آن در بينى دمند رعاف را بازدارد و مجرب است و شراب آنكه آن را در آب پخته و با شكر بقوام آورده باشند مفتح سدها و مقوى قلب و نيكو كردانندهء رنك رخسار است و محرق آن ضعيفتر است از مقرض آن در اشربه و ليكن نافع است از براى قرحه و دمعه و سلاق و جرب چشم و قدر شربتش از يك درم تا سه درم و بدلش مرواريد محرق مغسول است و لباسهاى بافته ابريشم و حرير محض كرم و لطيف است و پوسيدن آن ملايم و نرم و فربه ميكرداند بدن را و موجب سرور است ليكن پوست بدن را رقيق ميكرداند اصلاحش آن است كه با ريسمان پنبه اميخته بافته بپوشند ممزوج و با ريسمان را به عربى قطنى و به فارسى الجه و بهندى سوتى نامند و اكثر مشهور بمشروع است باقسام آن محمّد بن زكريا كفته كه لباس ابريشمى كرم و تر از كتان است و موجب صلابت بشره است و لباس كتان برعكس اين است و ثياب قز كه آن را كرم سوت نامند حار و لطيف است و پوشيدن آن پيران را نافع است و مزاجهاى سرد و زنان را در هواهاى سرد و خون را گرم ميگرداند و اصلاحش آن است كه با خيوط پنبه بافته لباس ساخته بپوشند و از خاصيت لباس ابريشمى آن است كه مانع توليد شپش است در بدن كسى كه آن را بپوشد
بيان طريق استعمال ابريشم در مشروبات
كفتهاند كه بهترين طرق استعمال آن است كه آن را بنهايت نرمى مقرض نموده قرضى بليغ و با جواهر مثل مرواريد و كهربا و بسد و سائر جواهر و ادويه مفرح قلب خشك بدون سقى مائعى مانند آب و كلاب بر روى سنك سماق سائيده به كار برند و كاهى استعمال كرده مىشود در ادويه ماكوله محرق آن يا آنكه پيله ابريشم را كه ابريشم از آن جدا نكرده باشند كرفته و ابريشم را از آن جدا نمايند كه مانند پنبه ندافى كرده شده باشد و قدرى بريان