ابربيون و ابرفيون و فرفيون و فربيون نيز كويند و برومى افسنتين به دو نون و بين نونين ياى مثناة تحتانيه و به عربى اكل بنفشه و قاتل بنفشه و نيز به عربى حافظ النحل و حافظ الاطفال و كروش الغنم و بيونانى خالاش و تاكوب نيز كويند و نزد اكثر لبن السودا نيز و به شانه اسم مغربى افربيون است و آن صمغى است خاكسترى رنك مائل بزردى با طعم و بوى تند و نبات آن شبيه بكاهو و كاسنى و شيردار و آن دو قسم است از آن برك آن سفيد و نباتش با شعبها و خارناك است و قسمى از آن بركش سياه و خارش تندتر و باريكتر و شير آن بيشتر و از بلاد لينور حبش و سودان خيزد و به سبب تندى و حدت بوى تيز آن اهل آن بلاد از دور در زير نبات آن شكنبهء كوسفند را پاك شسته در ظرفى تعبيه كرده ميكذارند و بعد از آن از دور حربه مانند نيزه و غير آن به آن مىرساند تا حدت بوى آن بمشام نرسد بيك دفعه شير بسيارى از آن فرو ريخته در شكنبه جمع مىشود خشك كرده استعمال مينمايند و بهترين آن صاف تازه خاكسترى رنك مائل بزردى و تند بوى با حدت و تيزى كه چون بر زبان بكذارند زبان را بكزد و تا مدتى لذع آن باقى ماند و هرچند تندبوتر و تيزتر باشد بهتر و تازهتر است و زود در آب و روغن زيت كداخته شود و سبك وزن و متهلهل باشد و كهنه آن سرخ رنك اشقر كه زود كداخته نشود و بو و تندى و لذع آن كم مىباشد و مغشوش آن كه با انزروت صمغ ميسازند نيست در اوصاف مذكوره از حدت و لذع و زود كداختن و غيرها و كويند اكر بخار آن در وقت كرفتن دمعه بدندانها برسد ميريزاند انها را پس بايد كه در آن وقت دهان را بهبندند و اول كسى كه پى برده به اين صمغ نوباس ملك لونيه است و آن كرم و خشك است تا اول درجهء چهارم و بعضى خشك در درجهء سيوم كفتهاند و قوت آن تا چهار سال باقى ميماند و بعد از آن ضعيف ميكردد و تا ده سال باطل مىشود و جالى و ملطف و محرق و حاد و هرچند تازهتر باشد اوصاف مذكوره در آن زياده است حتى آنكه از حليّت كه حادترين صمغها است زياده است مسهل بلغم لزج و زرداب و منقى فضول بلغميه از اعصاب و با ادويهء مناسبه جهت لقوه و قولنج و سردى كرده و استسقا و سپرز و عرق النساء و مفاصل و رفع ضرر سموم و درد ورك و كمر كه از بلغم باشد بنهايت نافع و شراب آن مسقط جنين و فرزجه آن باعث بهم امدن فم رحم و مانع سقوط جنين و اكتحال آن با عسل جهت نزول آب مفيد و حدت و حمرت و سوزش آن در چشم مدت مديد ميماند و سعوط آن با آب چغندر جهت سبل و دمعه و حمرت چشم و تنقيه دماغ و ضماد آن بر استخوان باعث تقشر آن و بايد كه محافظت نمايند استخوان را از آن و طلاى آن دافع كوشت زيادهء زخمهاى و بر زخم سك ديوانه كزيده و لذع هوام دافع سميت آن و با روغنها جهت فالج و لقوه و خدر و امراض عصب و درد مفاصل و با زعفران و افيون جهت تسكين اقسام ضربان مفيد و حمول آن به قدر يك حبه تا دو سه حبه در ادرار حيض محتبس مجرب و اكر احداث سوزش نمايد و روغن كل سرخ رافع آنست و يك حبهء آن كه با سك سائيده باشند فرزجه آن در اعانت بر حمل و تضليق فرج و تقويت رحم دفع بدبوئى آن نافع بدانست از براى اصحاب مزاج كرم و كسى كه بر مزاج او خون غالب باشد سزاوار نيست كه به تنهائى بنوشد و مضر امعاى سفلى است و مصلح آن مقل ازرق و رب السوس و افاويه مانند دارچينى و سنبل الطيب و سليخه و كثيرا و صمغ عربى و روغن بادام شيرين است و كويند مضر بانثيين است و مصلح آن روغن كل و مضر برحم و بهم اورندهء فم آن به حدى كه ادويه مسقطه جنين نتواند اسقاط آن نمود و قدر شربتش دو قيراط و بدلش در استسقا مازريون است و در قولنج به وزن آن تا دو چند جندبيدستر و قسم سياه آن قتال و اين مؤلف
كويد اكر فربيون و افيون را در شيشه كنند هريك ديكر بر افانى كرداند چنانچهء از هيچ كدام اثرى باقى نماند و بعضى كفتهاند كه افربيون صمغ درخت مازريون است و اصلى ندارد و زيادهء آن تا سه درم كشنده است و كفتهاند كه چون افربيون را با باقلا نكاه دارند در هيچ وقت قوّت آن زائل نميكردد
[ امراضى كه افربيون در درمان آنها موثر است ]
امراض الراس
سكته
تعطيس با فربيون نافع است از براى سكته و همچنين بوئيدن آن به جهت آنكه رائحه آن مسخن دماغ و ملطف بلغم و مرفق و مسهل آن است
كابوس
چون بياشامند از آن وزن ربع درمى با ادويهء مناسبه نافع است از براى كابوس
جمود و شخوص
علاج جمود و شخوص بلغمى مثل علاج سبات است الا آنكه بايد كه بريزند بر سر ايشان روغن ياسمين كه در هريك رطل از آن يك اوقيه افربيون حل كرده باشند و نيز نافع است اصحاب شخوص و جمود را طلا كردن بر سر ايشان افربيون و جندبيدستر سوده حل كرده در روغن ياسمين
صرع
چون نرم سائيده بدمند در بينى ايشان مىباشد نافع از براى صرع و چون حل كنند آن را با آب كرم و غرغره نمايند بان صاحب صرع مىباشد نافع مر او را شيخ الرئيس كفته كه افربيون نافع است از براى صرع دميدن آن در بينى به تنهائى و با ادويه ديكر و نيز كفته كه در صرع بمشاركت اظراف به سبب صعود رياح مصرعه از اطراف بسوى دماغ هرگاه طلا كرده شود افربيون و ثافسيا و امثال اينها و ادويه محرقه محللهء مواد و مقرحه عضو بر موضع صعود ابخره در حال صرع نافع است آن را و لازم است كه طلا كرده شود بامثال اين ادويه بعد از بستن بالاى آن موضع كه صعود مىكند از آن موضع رياح
فالج و استرخا
اكثار بوئيدن افربيون نافع است از براى فالج به جهت آنكه تنقيه دماغ مىكند و ميل ميدهد مواد را از جهت نخاع بجانب بينى و چون بكيرند از افربيون وزن يك شعيره و حل كنند باب مرزنجوش يا باب افشرده چغندر يا باب افشرده سيرتر و سعوط كنند بان تنقيهء دماغ مىكند و ميل ميدهد مواد را از جهت نخاع بسوى بينى پس مىباشد نافع از براى فالج و آشاميدن آن نافع است از براى فالج و استرخا و چون بكيرند از آن مقدار يك دانك و سائيده بپاشند بر يك عدد زردهء تخممرغ نيمبرشت و بياشامند نافع است از براى استرخاى اعضا نفعى بليغ و چون بكيرند از آن ربع درمى و از هريك از سكنجبين و اشق نصف درمى و حبّ ساخته فرو برند نافع است از براى استرخا و جالينوس و ابن جزله صاحب منهاج و غير آن كفتهاند كه چون افربيون داخل كنند در روغن زيت و تمريخ بان نمايند نافع است از براى فالج و سائر امراض باردهء عصب و سزاوار نيست بسيار نمودن از افربيون در مروخ بلكه بايد كه بوده باشد سه درم از آن در شش روز مروخ و اقلش سه روز است و چون مخلوط نمايند آن را به قيروطى كه شكسته باشد حدت افربيون را بروغن و تمريخ بان نمايند در فالج نافع است آن را بنهايت و سزاوار نيست اكثار در مروخ آن بلكه بايد كه بوده باشد سه درم از آن در شش روز مروخ تا هفت روز و قرشى كفته كه چون بكيرند از افربيون قليلى و حل كنند بروغن قسط يا روغن غارو كرم نموده تدهين بان نمايند نافع است از براى فالج و استرخا به جهت آنكه مسخن عصب است و ملطف و محلل بلغم ابو سهل مسيحى كفته كه چون بكيرند از افربيون وزن يك اوقيه و نرم صلايه نموده در يك رطل زيت كه در آن موم دو اوقيه كداخته باشند داخل كرده در هاون بدسته بمالند تا چون مرهم شود و مروخ كرده شود به چيزى از آن مىباشد نافع از براى فالج و استرخا نفعى بيّن
لقوه
افربيون نافع است از براى لقوه آشاميدن آن شيخ الرئيس و رازى كفتهاند كه سعوط كردن بان مقدار حب عدسى محلول بشير دختر نافع است از براى لقوه ابن بطلان كفته كه چون حل كنند آن را در روغن الخضرا و بمالند بر روى صاحب لقوه نافع است او را سفيان اندلسى كفته كه چون بكيرند از آن ربع درمى و از سكبينج و مقل اليهود و اشق از هريك نيم درم و فرو برد صاحب لقوه زائل ميكردد لقوه آن به زودى
تشنج
هرگاه مخلوط كرده شود افربيون را به بعضى از ادهان حاره مانند روغن قسط و روغن سداب