خشنتر از پوست سقنقور است و غذاى ورل اشياى برى است و سقنقور هم حيوانات پرى مانند عضايات و هم ماهي دريا مىخورد و كويند از نسل تمساح است كه نهنك باشد بر لب رود نيل بيضه مىكذارد و بچه مىآورد آنچه در آب مىرود نهنك مىشود و آنچه در ريك مىماند سقنقور و آن غير ورل است زيرا كه سقنقور چنانچه ذكر يافت در نيل و نزديك آن مىباشد و ورل در بيابانها و سر سقنقور باريك كشيده و رنك آن ابلق از سبزى و زردى و سياهي و سفيدى پوست آن املس و بعضى كويند فلسدار است و سرورل پهن و رنك آن ابلق از زردى و سرخي و پوست آن خشن و درشت و بىفلس و ابن جميع كفته كه مشاهده كردم من در رودهء آن بعد صيد و شكافتن آن عضايات متغير نشده و هضم نيافته و توليد آن مثل توليد حيوانات ديكر از نر و ماده است و نر آن را دو خصيه مانند خصيهء خروس در خلقت و مقدار در جوف كمركاه آن و مادهء آن را دو فرج است و تخم مىكذارد زياده از بيست عدد و دفن مىكند آن را در رمل و تكميل تام مىيابد بحرارت رمل كرم شده از تابش آفتاب و صاحب جامع كفته سقنقور بحقيقت آن چيزى است كه ابن جميع ذكر كرده و در عصر ما يافت نمىشود در ديار مصر مكر در بلاد فيوم و از انجا بقاهره مىبرند و اكثر صيد آن در ايام زمستان در چله مىشود كه از شدت سردى از آب كريخته بخشكي مىآيد پس بر ان ظعر مىيابند و مىكيرند و بعضى كفتهاند كه كاه يافته مىشود سقنقور در مواضع چند از بلاد هند و حبش و درياى قلزم و ابو القاسم عبد الرحمن تميمي نكفته كه مشاهده كردم در بلاد مشرق حيوان بحرى مسمى بسقنقور و آن حيواني طولاني بود سواى دنباله به قدر دو ذرع و عرض او كمتر از نيم ذراع و رنك او زرد مستعمل كوشت حوالى شكم و ناف و دم نر آنست كه قوى و لحيم است و كوشت غير مصلح آن مدتى مىماند و من كوشت آن را مدتى با خود داشتم از معدن آن تا باصفهان و متغير نشده بود و اهل آن بلاد كوشت آن را با حموضات مانند سركه و امثال آن بسبب شدت حرارت آن استعمال مىنمايند و آن بسيار مقوى باه است به حدى كه ساكن نمىكردد مگر به خوردن كاهو و عدس و وقت صيد آن فصل ربيع كه هنكام تهيج و سفاد آن است و بايد كه قبل از سفاد صيد نمايند و بايد كه نر باشد زيرا كه ماده آن را قوت كم است و همان روز كه صيد نمودند ذبح نمايند و الا پيه آن كداخته و كوشت آن لاغر و ضعيف مىكردد قوت آن پس سر و دست و پاى آن را بيندازند و قدرى از دم آن و از بيخ نبرند كه قوت بسيار در دم آن است و در ذكر آن پس شكم آن را به طول بشكافند و آنچه در جوف آن است سواى كرده و خصيه و پيه آن برآورند و پاك كرده بنمك انپاشته موضع شق را دوخته معكوس در مايه در موضع معتدل الهوا بياويزند تا نيكو خشك كردد و از فساد محفوظ بماند و بايد كه در سلهء بيد يا نخل متخلخل كذاشته بياويزند زيرا كه موش را محبت بسيار با شحم آن است اكر آن را آويزان نكنند بقسمى كه موش خود را به آن نتواند رسانيد و از كردوغبار هم محفوظ ماند و الا موش خود را رسانيده تمام شحم آن را مىخورد و همچنانكه قوىترين كوشتهاى اعضاى آن در تقويت باه كمركاه و ناف و منبت دنباله و كرده و خصيهء آن است و همچنين نمك آن مواضع قوىترين نمك مواضع ديكر است مولف نيز در مرشد اباد در سنه يكهزار و يك صد و پنجاه و يك در زمان نواب شجاع الدوله صوبه دار بنكاله در خدمت عم عاليقدر خود سيد حكيم على نقي خان مخاطب بعلويخان ثاني قدس سره مشاهده نموده كه از تپره صيد كرده آورده بودند طول آن تخميناد و ذرع عرض آن نيم ذرع و دست و پاى آن كوتاه و ناخنهاى آن بلند و رنك آن اغبر و بر پوست آن مانند فلس چيزى نمودار بدون آنكه از ان فلسي جدا كردد و قبل ازين نيز شنيده شده كه آورده بودند و
بعد از ان نيز و در اسلامآباد نيز شنيده شده كه مىشود و بهم مىرسد و ليكن از كسانى كه لحم و نمك آن را استعمال نمودند خواص چنداني مسموع نكرديد
* طبيعت تازه
غير نمك سود آن كرم و تر در دوم و بعضى تر در اول كفتهاند و نمك سود آن كرم در سوم و خشك