قباب
بكسر اول به عربى نوعي از سمك است
قبار و قبارس و قباريس
بسريانى و بيونانى و برومى بمعنى كبر است
قباع
بضم اول قنفذ را نامند
قباق
بتركي اسم قرع است
قباء و قباة
به عربى نام كياهي است كه شتران مىخورند و به فارسى كياه چراى شتران نامند
قباح
بعربي اسم دب است كه بفارسي خرس نامند
قباط و قبيط و قبيطي
هر سه بضم قاف و تشديد با قبيطه و قبطي و قبيطه اسم حلواى معروف است كه ناطف نامند معرب كبيده و كبيته
قبر و قبره
قنبره است
قباع
اسم عربي خنزير صحرائي است
قبر
اسم عربى انكور طولاني جيد الزبيب است و بتشديد با اسم چكاوك
قبرس
بضم اول و سكون ثانى و ضم راء مهمله در اصل اسم جزيرهء عظيمى است در روم كه معدن نحاس است و نحاس آن بسيار خوب است و لهذا آن را نحاس قبرسى نامند منسوب بدانجا مانند آنكه قلع اسم معدنيست كه از ان رصاص جيد به عمل مىآيد لهذا رصاص جيد را قلعى مىنامند
قبع
قنفذ را نامند
قبع
اسم خنزير جبلى است
قبعه
اسم طائريست كوچكتر از عصفور
قبعرور
به عربى تمر ردى را نامند
قبفات
صدف بحرى را نامند
قبل
به عربى تيس جبلى است
قبور
به عربى اسم نخل سريعة الحمل است
قبيراء
قنبره است
قبيس
به عربى فجل را نامند
* فصل القاف مع التاء المثناة الفوقانية *
قتب
بكسر اول و سكون ثانى جمع اقتاب است بمعنى امعاء است
قتام و قتان
به عربى غبار را نامند
قت
به عربى اسفست را كويند يا خشك آن را
قترس كويند اسم بهترين نحاس است
قترغه
اسم تركى كلاغ است كه به عربى غراب نامند
قتع و قتعه
به عربى اسم كرم سرخي است كه چوب را مىخورد و مطلق كرم چوب را نيز نامند
قتق
بتركى اسم ماست است و مطلق نان خورش را نيز نامند كه به عربى ادام كويند
قتن
ماهى است عريض به قدر يك كف دست
قتنا
بسريانى اسم قصب است
قتناديسما
بسريانى اسم قصب الذريره است
* فصل القاف مع الثاء المثلثة *
قثام
اسم عربى ضبع انثى است
قثاء الحيه
زراوند طويل را نامند و كفتهاند اسم حنظل صغير است
قثاء الصغار
به عربى اسم شعارير است
قثاء الكبر
به عربى سفلج است كه به فارسى خيار كبر نامند و آن ثمر درخت كبر است
قثاء النعام
حنظل است كه به فارسى خيار كرك و بهندى اندر اين نامند
قثاء هندى
خيارشنبر است و كفتهاند اسم ثمرى است كه بهندى تورئى نامند
قثم
اسم ضيغان است
* فصل القاف مع الجيم المعجمة *
قجي
بجيم عربي بفارسي تخم شور است و نزد صاحب تحفه اسم تركي خردل برى است
قچ
بجيم عجمي مخفف قوچ تركي است كه بعربي كبش فحل مقرن را نامند
* فصل القاف مع الحاء المهملة *
فح
اسم عربى بطيخ خام است كه بفارسي كانك و بشيرازى كركو نامند
قحط
بعربي اسم نبت است
قحر
اكليل الجبل است
قحوان
اقحوان است
* فصل القاف مع الدال المهملة *
قداح
اطراف صغير تازهء بقول است و شاخ نبات تازه را نيز نامند و صاحب تحفه بهار نارنج دانسته و بعضى كل رطبه و بعضى كفته سنك چقماق است
قداد
بفتح اول و ثانيه بعربي قنفذ است
قداحي
پر مرغ پيشين را نامند