ورم / اورام / ورم ريحى
وَرَم : زيادتى غير طبيعى است كه در عضو به هم رسد به سبب داخل شدن ماده در آن و اقسام آن شش است ؛ چهار به حسب هر چهار خلط و پنجم مائى و ششم ريحى و گاه مركب از اخلاط نيز مىباشد .
و بدان كه ريح حادث از بخار لطيف اگر ناريت آن مفارقت ناكرده ، داخل جوهر اعضا گردد ، آن را « ورم ريحى » نامند و اگر مفارقت كرده و غلظت يافته و داخل جوهر اعضا نگردد ، بلكه در يكجا مجتمع گردد ، آن را « نفخه » و « انتفاخ » نامند نه ورم .
و نيز بدان كه ورم يا حار است و يا بارد و اكثر اطبا ورم حار را بالذات از مادهء حار مىدانند ؛ مانند ورم صفراوى و دموى ، و امّا شيخ الرئيس اطلاق مىنمايد ورم را بر آنچه مادهء آن عفن باشد خواه حار بالذات باشد و يا بالعرض حاصل از عفونت مادهء بارد .
« ورم رخو » ورم سفيد نرمى است كه حرارت و وجع با آن نباشد و گاه اندك دَردى كند ، و ليكن نه آن است كه مطلقاً در آن درد نيست ؛ زيرا كه بلغم نيز به سبب برودت و امتلا و تمددى كه لازم آن است مؤلم است ، هرچند نسبت به اخلاط ديگر كمتر و ورم بلغمى را به يونانى « اوذيما » نامند . « 1 »
ورم ريه
ورم ريه : ر . ك - : مدخل « ذات الرّيه » .
ورم لهات
ورم لهات : بدان كه عارض مىگردد در لهات ، ورم و مختلف مىباشد اشكال و اسماى [ آن ] به حسب اختلاف احوال آن . . . . « 2 »
وضح
وَضَح : شيخ الرئيس فرموده كه بهق ابيض است . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 96 .
( 2 ) . همان ، ( معالجات ) ، ج 1 ، ص 448 .
( 3 ) . همان ، ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 96 .