آن و اين بر چهار نوع است ؛ يكى آن كه قدر اندكى از عنبيه برآيد و اين را « رؤوس النملة » و « المور سرج » نامند و گاه توهم مىنمايد كسى كه ببيند آن را كه آن بثره است و فرق ميان آن هر دو آن است كه نتو به رنگ عنبيه است - كه اگر عين كحلا يا شهلا يا زرقاست - آن نيز به رنگ آن مىباشد و بثرهء بيخ آن سفيد يا سرخ و ضربان در عين مىباشد . « 1 »
و با
وَبَاء : مرضى است عام كه از فساد جوهر هوا به سبب اسباب سماوى و يا ارضى حادث گردد و تب وبائى و طاعون به هم رسد . « 2 »
وردينج
وَرْدينَج : ورمى است كه در چشم در پردهء ملتحمه به هم مىرسد به حدى كه قرنيه را مىپوشد و شيخ نجيب الدين گفته : « رمدى است عظيم كه ورم مىكند در آن سفيدى چشم به حدى كه مانع بند كردن چشم مىشود . » و صاحب تذكرة الكحالين گفته كه آن ورم دموى و يا صفراوى است كه در چشم به هم مىرسد . و شيخ الرئيس فرموده كه آماس طبقهء ملتحمه است و سبب آن گشوده شدن رگى است باريك متصل به ملتحمه و ريختن ماده در آن و يا به پلك چشم و ورم كردن آن . « 3 »
وخم / و خام
وَخَم ، وِخام : فساد هضم طعام را نامند و گاه وخم به معنى و با نيز آمده از جهت آن كه همچنان كه فساد و با عام و ضرر آن شامل تمام بدن است ، اين مرض نيز چنان است . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ( معالجات ) ، ج 1 ، ص 196 .
( 2 ) . همان ، ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 94 .
( 3 ) . همان ، ص 96 .
( 4 ) . همان ، ص 95 .