تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
نمىگويند عضوى را كه ضعيف شده ، مگر آن كه در فعل آن آفتى به هم رسد و فعل معروف آن به نزد جمهور نيست ، مگر هضم پس ضعف آن ، ضعف هضم است . « 1 »

ضعف هضم

ضَعْف الهضم : عدم استحالهء غذا است به قوام و مزاجى كه سزاوار است كه بدان باشد تا قابل و مهيا باشد كه قوهء مغيره در آن بر مجراى طبيعى تصرف نمايد . و آنچه بعضى افاضل گفته‌اند : « ضعف هضم عبارت از عدم انحدار و گذشتن طعام است از معده به زودى ، بلكه مدتى در آن ماندن زياده از عادت ، و اين از لوازم معنى اوّل است كه عبارت از ضعف معده باشد . » « 2 »

ضمور

ضُمُوْر : هزال و ضعف را نامند . « 3 »

ضيق النفس / ضيق النفس رطوبى / تنگى نفس

ضِيقُ النَّفَس : تنگ شدن مجراى نفس است و نرسيدن هواى مستنشق از بيرون و هم‌چنين در وقت اخراج از اندرون ، خواه از سبب رطوبات بالهء مسترخيه باشد و خواه از حرارت مجففهء قابضه و اين گاه سرايت به ديگرى به اعتبار استنشاق نفس مىكند ؛ و اين مرادف بهر است . « 4 »

طيش

طيش : سبكى . رجل طياش ؛ مرد سبك . « 5 » سبك سرى ، سبك مغزى ، سبكسارى ، خفت عقل و سبك طبعى . « 6 »
هامش
( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . همان . ( 5 ) . محمد بن يوسف الطبيب الهروى ؛ بحر الجواهر ، ذيل ماده « طيش » . ( 6 ) . على اكبر دهخدا ؛ لغتنامه دهخدا ، نقل از زمخشرى .
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 68 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى