ثاليل
ثَآلِيل : دانههاى بسيار كوچك سخت بلند مدور است مانند : دانهء نخود و كوچكتر از آن كه بر ظاهر جلد برمىآيد ، خصوص در ابدانى كه پوست آنها صلب و متكاثف باشد و آن بر چند نوع است بعضى از آنها معكوس است ؛ يعنى سر آنها به طرف اندورن گويا فرو رفته و نشانيده در گوشت - و گفتهاند : ثؤلولى است كه با بيخ و صاحب ريشهها باشد بعض از آنها بزرگ و مدور و متشقق به اشظيهها و بعضى از آنها آويخته و بعضى مسماريه - يعنى سر آنها بزرگ شبيه به ميخ و بيخ آنها باريك با اندرون عضو فرو رفته - و بعضى طولانى برگشته - و اين را قرون نامند - و بعضى متقيح كه چرك زير آنها مىباشد و اين را طرسوس - به لغت يونانى - نامند . « 1 »
جحوظ / حجوظ العين
جُحُوْظ العين : بزرگ شدن چشم در حجم و برآمدن آن است از حدقه . « 2 »
جراحت / جرح
جِراحَت : به فارسى « زخم » و « ريش » نامند ، بالإجمال عبارت از تفرق اتصالى است كه در لحم واقع شود به هر سببى از اسباب كه باشد و تازه باشد و هنوز به قيح و چرك نيامده باشد . « 3 »
جرب / خارش
جَرَب : به فارسى « گرى » و « خارش » نامند ؛ دانههاى كوچك است كه بر بدن برمىآيد و در اوّل سرخ رنگ مىباشد و خارش بسيار مىكند به سبب آن كه مادهء آن اخلاط عفنهء فاسدهء بورقيه است كه طبيعت آنها را به طرف بيرون دفع مىنمايد . و آن دو نوع است : يابس و رطب .
هامش
( 1 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 61 .
( 2 ) . همان ، ص 253 .
( 3 ) . همان .