روغن گل مضمضه كند و آن موضع را به قوّت تمام بمكد و آب دهن خود را بيندازد هر مرتبه . و اگر زلو بچسبانند بر آن موضع [ هم خوب است ] . و ترياق الأفاعى بخورند و بر آن موضع بمالند . و فلفل بخايند متّصل « 1 » . و قدرى ريتهه « 2 » را بر آب ماليده ، آب و كف آن را بخورند .
و اگر مهرهء مار حاضر باشد ، بر آن موضع بگذارند كه بچسبد و شير بر آن بريزند مادام كه چسبيده است ؛ زيرا كه گفتهاند كه « لازمه آن است كه مادام كه « 3 » زهر باقى است و شير بر آن مىريزند ، چسبيده مىباشد و چون سمّيت را تمام جذب نمود ، جدا مىگردد .
و نيز هر شيرى كه بر آن مىريزند بسته مىگردد و چون شير بسته نگردد ، علامت بُرء و نجات است » . و اگر شير بر آن نريزند ، بايد كه شير و يا آب نزديك او گذارند كه چون جذب سمّيت نمود ، در آن افتد و سمّيت آن در شير يا آب آيد و آن از خاصّيت نيفتد و به سبب حدّت سمّيت نتركد و فاسد نشود .
بعض انواع مارهاى قوى السّم - مانند افعى و غير آن - كه ترياق و دواى ترياقى حاضر نباشد ، اگر تواند شد ، به زودى كه هنوز سم سرايت به جميع بدن ننموده باشد ، آن موضع و « 4 » آن عضو را قطع نمايند و يا داغ كنند .
و از علامات گزيدن مار آن است كه از آن موضع اوّلًا خون رقيقى برمىآيد . و بعد از آن ، چيزى مانند چرك ، زرد « 5 » رنگ شبيه به زردآب ؛ زيرا كه از خاصّيت سم آن است كه اخلاط را رقيق و فاسد مىگرداند و اعضاء را نيز « 6 » فاسد . و آن موضع ورم مىكند و ورم سرخ مىباشد و بعد از آن سبز و سياه مىگردد . و دهن و زبان ملسوع خشك مىگردد و در اندرون او التهاب به هم مىرسد و بدن او گرم مىگردد . و غَثيان و قى صفراوى مىنمايد . و رنگ او مايل به سبزى مىشود . و عرق سرد مىنمايد . و غشى طارى مىگردد . و چون به اين مرتبه رسيد ، بُرءِ آن مشكل است .
هامش
( 1 ) . الف : و متصل .
( 2 ) . الف : ( رته ) . ب : ( ريته ) آمده اما طبق متن مخزن الأدويه ( ريتهه ) صحيح مىباشد .
( 3 ) . الف : ( مادام كه چسبيده است زيرا كه گفتهاند كه لازمه آن است كه ) حذف شده .
( 4 ) . ب : ( آن موضع و ) حذف شده .
( 5 ) . الف : مانند چرك چيزى زرد .
( 6 ) . ب : ( نيز ) حذف شده .