امّا معالجه به قىء و اسهال و ادرار و رعاف و عرق و لعاب و مخاط و آن چه شبيه به اينهاست ، خارج از آن سه امر نيست ؛ زيرا كه اگر اعتبار نمايند از حيثّيت آن كه استفراغاند ، مىباشد علاج به آن داخل در تدبير .
و اگر اعتبار نمايند از حيثيت آن كه صادر از ادويهاند ، مىباشد علاج به آن داخل در علاج به دوا و حكم تدبير از جهت آن كه تأثير آن اسباب در بدن - به تسخين و يا تبريد و يا غير آن - مانند حكم تأثير ادويه است و واجب است در آن ملاحظهء مقدار استعمال در كيفيت و كميت و وقت .
و چون معرفت اينها و طريق استعمال ادويه ، موقوف بر بيان مطالبى چند است ، لهذا اوّلًا آن مطالب را ذكر مىنمايم و بعد از آن طريق معالجه را :
مطلب اوّل : در بيان احكام تناول غذا مرضى را در كمّيت و كيفيت و حِميه و غيرها
بدان كه غذا را از آن جمله امور ، احكامى خاصّ است در باب كمّيت و كيفيت و حميه و منع و غيرها ؛ به آن كه گاه منع مىنمايند غذا را در بعض امراض و يا تقليل مىنمايد در بعضى و يا تعديل مىنمايند در بعضى و يا منع مىنمايند در بعضى و يا تكثير مىنمايند در بعضى ؛ يعنى :
در هنگام بحران و هنگام منتهى ، غذا را منع مىنمايند ؛ تا آن كه طبيعت مشغول به هضم آن نگردد و از مقاسات با مرض و دفع آن بازماند ؛ زيرا كه توجّه طبيعت به دو جهت و دو امر نمىتواند بود ، از توجّه آن به يك طرف ، لا محاله ضعف و فتور به طرف ديگر به هم مىرسد ؛ بلكه نفس و قلب ضعفا را نيز اين خاصيت است .
و نزد نوبهها نيز ؛ تا آن كه منجرّ به كرب نگردد ؛ به سبب اجتماع حرارت طبخ غذا و حرارت حمّى و نيز مشغول نگردد طبيعت به هضم غذا و آن چه در معده است و از مقاومت با مرض بازماند و نوبه به طول انجامد .
و گاه ناقص و كم مىنمايد « 1 » غذا را در كيفيت ؛ يعنى در كمّيت زياده باشد و قليل
هامش
( 1 ) . ب : مىنمايند .