يافت در مبحث اخلاط و غير آن . و نيز ، مبين حال عروق و اعضائى است كه در آن عبور مىنمايد ؛ مانند گُرده و مثانه . و دليل اين آن است كه نزد اختضاب به حنا ، رنگ بول منصبغ بدان مىنمايد . و لهذا دليل و بيان آن ، احوال كبد و اخلاط و عروق و گُرده و مثانه ، اظهر و اقوى است . و بيان آن احوال صدر و دماغ و اوجاع مفاصل ، اخفى و اضعف . و به دستور ، بيان . احوال دل و معده و سپرز ؛ بلكه درين سه به حد توسّط است .
مبحث هشتم : در بيان آن كه بر بول صبيان چندان اعتماد نيست و از بول ، چه فايد [ هاي ] بايد اخذ نمود ؟
بدان كه بر بول صبيان از آن « 1 » جهت اعتماد نيست كه طبيعت ايشان بنا بر ضعف و عدم اقتدار و تغذيه به شير ، نمىتواند رسوب را از مائيت جدا نمايد . و نيز به سبب غلبهء رطوبت و بلغميت ، صفراويتِ ، مغلوب است و لهذا صبغ در بول ايشان كمتر ظاهر مىگردد . و هر چند صبى خُورد تر باشد ، اعتماد بر بول آن كمتر مىباشد و چون از فطام « 2 » - يعنى گرفتن او از شير - يك سال گذرد ، قريب به اعتماد مىشود . و چون يك اسبوع از سنّ آن بگذرد - يعنى هفت ساله شود - مىتوان بدان استدلال نمود .
و بدان كه دلائلى كه طبيب از بول مىجويد ، هفت جنس است : اوّل ، لون بول . دوم ، قوام آن . سوم ، صفا و كدورت آن . چهارم ، رسوب آن . پنجم ، قلّت و كثرت آن . ششم ، رايحهء آن . هفتم ، زبد آن . و رقّت و غلظت ، داخل قواماند و كدورت و صفا داخل قوام نيستند و فرق ميان هر يك در تفصيل خواهد آمد . و بعض اطّباء قديم از يهود و نصارى ، دو جنس ديگر بر آن اجناس افزودهاند كه جنس حسّ لمس و جنس طعم باشد . و ليكن « شيخ الرئيس « 3 » » - قدس سره - و ساير متأخرين ، بنا بر نجاست ، ترك نموده [ آنها را و ] اكتفا به همان هفت نموده « 4 » و « احْسَنَ ما كانُوا يَعْمَلُون « 5 » » .
هامش
( 1 ) . ب : اين .
( 2 ) . الف و ب : ( قطام ) آمده اما به نظر مىرسد ( فطام ) صحيح باشد .
( 3 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 136 .
( 4 ) . ب : كرد .
( 5 ) . سوره توبه ، آيهء 121 .