و چون وجع ابتداء نمايد و هنوز اندك باشد ، به هيجان مىآيد قوّه و حركت مىنمايد براى مقاومت آن . و لهذا نبض ، قوى و « 1 » سريع و متواتر مىگردد ، به شرطى كه وجع در ظاهر باشد . و امّا اگر در باطن باشد ، در ابتداء امر صغير و ضعيف گردد .
و چون وجع صعب و شديد گردد و نكايت « 2 » به حدّ كمال رسد ، قوّه رو به تناكس و ضعف « 3 » آورد . و نبض ، ضعيف و صغيرتر و متواتر گردد ؛ به هر مقدار كه مدّت وجع زياده و بيشتر گردد ، تغير « 4 » در نبض قوىتر و بيشتر گردد .
و هنگامى كه وجع به نهايت صعوبت رسد ، قوّه ساقط گردد ؛ به سبب عدم مقاومت بدان . و نبض ، متواتر پس صغير و دودى و نملى گردد . و در كمال شدّت ، ساقط گردد ؛ چنان چه در بعض قولنجها مىباشد .
مقصد ششم : در بيان [ نبض ] امزجه [ و ] فصول و بلدان
امّا [ نبض
]
امزجه
مزاج حارّ طبيعى : اگر فاعل آن - كه قوّه است - قوى و آلت آن - كه عرق است - نرم باشد ، نبض [ نيز ] قوى و عظيم مىگردد . و امّا اگر به خلاف يكى از آنها باشد - مثلًا حرارت مزاج طبيعى نباشد - ، به « 5 » هر مقدار كه از طبيعى ، منحرف كمتر باشد ، به حسب آن قوىتر بود و در صغر كمتر ؛ چنان چه در حمّى محرقه و غيرها مىباشد .
و اگر حرارت مزاج نه به سبب سوء مزاج باشد بلكه طبيعى باشد و باشد مزاج قوى صحيح و قوّه در كمال قوّت ، نبض نيز قوى عظيم مىباشد . و گمان ننمايند كه زيادتى حرارت غريزيه ، موجب زيادتى آن نقصان در قوّت را به حدّ كمال است ، بلكه موجب تقويت جوهر روح و
هامش
( 1 ) . ب : ( و ) حذف شده .
( 2 ) . ب : نكابت .
( 3 ) . ب : ضعف و تناكس .
( 4 ) . الف : تغيير .
( 5 ) . ب : ( به ) حذف شده .