نرسد ، شريان آن عضو متورّم به حال خود باشد و تغيرى در آن عارض نگردد « 1 » .
و بالجملة ، ببايد دانست كه تغير « 2 » نبض در ورم پنج قسم مىباشد :
اوّل : آن كه در هر نوعى از انواع ورم ، تغيير حال به نوعى خاص باشد .
دوم : آن كه « 3 » در مدّت طول ورم ، هر وقتى به طورى خاص باشد .
سوم : آن كه به حسب مقدار ورم ، علامات آن مختلف باشد .
چهارم : آن كه به حسب عضو متورّمى علامات آن مختلف باشد .
پنجم : آن كه به سبب طبع و حسّ اعضاء متورّمه ، آثار متنوّعه بر آن مترتّب گردد .
امّا تغيراتى « 4 » كه به حسب انواع ورم عارض مىگردد چنان است كه : اگر ورم حار باشد ، نبض منشارى و مرتعش و سريع و متواتر گردد . و هر چند صلبتر گردد ، منشاريت آن ظاهرتر گردد ؛ مانند اورامى كه در حجب واقع شود . و اگر ورم لين نرم باشد ، نبض موجى شود . و اگر بارد باشد ، نبض متفاوت و بطىء گردد . و چون خراج پخته گردد ، نبض از منشاريت بگردد و موجى شود و اختلاف در آن ظاهر گردد و بسا باشد كه سرعت و تواتر آن كمتر گردد ؛ به جهت تسكين حرارت آن .
و امّا تغير در مدّت اورام چنان باشد كه : در ابتداء ورم حار ، نبض اعظم و اقوا و اسرع و متواتر باشد ؛ مانند آن كه در ابتداء اوجاع مىباشد . و مراد از اورام [ در ] اين جا ، اورام ظاهريه است . و در هنگام تزايد ورم ، در عظم و قوّت و سرعت و تواتر و صلابت و ارتعاد نبض بيفزايد .
و چون ورم به نهايت رسد ، صلابت و ارتعاد قوىتر شود و در سرعت و تواتر آن بيفزايد . و چون مدّت ورم متمادى گردد ، ورم صلب شود و نبض نيز صلب و دقيق و سريع و ضعيف و متواتر گردد . و چون طول مدّت آن نيز بيفزايد ، سرعت آن زائل گردد و نملى شود . و چون ورم به نضج آيد و منفجر گردد و نقصان در آن به هم رسد ، نبض قوىتر شود ؛ به سبب استرجاع قوّت .
هامش
( 1 ) . الف : نكرد .
( 2 ) . الف : تغيير .
( 3 ) . الف : ( آن كه ) حذف شده .
( 4 ) . الف : تغييراتى .