آن نيست ؛ بلكه آن ، ميل به اسفل دارد به طبع خود ؛ به جهت آن كه ثقيل است . و جوشيدن و برآمدن آن ، به جهت اختلاط اجزاء بخاريهء صعود فرماينده با آن است ؛ پس بالقسر باشد نه بالطّبع . و دليل بر اين ، اختلاف طعوم مياه عيون است به حسب اختلاف موادّ ابخرهء متصاعدهء آنها .
اگر گويند : بنا بر آن است كه مكان طبيعى آب بالاى زمين است ؛ پس صعود آب از زمين ، احتمال دارد كه بالطّبع باشد .
جواب آن است : بر اين تقدير ، بايد كه فرو رفتن آب در زمين بالقسر باشد . و اجتماع ضدّين در طبيعت واحده ، لازم مىآيد كه مقسور باشند .
و بدان كه مراد از فوقيت آب بالاى زمين ، اين فوقيت ظاهرى نيست ؛ زيرا كه اين قدر زمين براى معيشت مردم كه « 1 » مكشوف گشته و برآمده است از آب براى آن است كه هر جا « 2 » زمين را كه بشكافند به آب مىرسند و هرگز آب در زمين مذكور نزول نمىنمايد .
سوم : آن كه انبساط طبيعى باشد و انقباض قسرى ؛ مانند آن كه فرض نمايند مقدارى كه شريان را در حالت نهايت انبساط حاصل است طبيعى باشد . پس هنگام انبساط قلب ، بنا بر ضرورت خلأ ، روح از شرائين به قلب منجذب مىگردد و شرائين بالقسر منقبض مىگردند . و نزد انقباض قلب ، روح از قلب به شرائين باز مىگردد و انبساط در شرائين بالطّبع به هم مىرسد .
چهارم : آن كه انبساط ، قسرى باشد و انقباض ، طبيعى ؛ مانند آن كه هيأت « 3 » غايت انقباض « 4 » را طبيعى فرض نمايند . پس انبساط شرائين به سبب تدافع روح - كه انقباض قلب موجب آن است - قسرى باشد . و انقباض آنها كه نزد انبساط قلب به هم مىرسد طبيعى باشد ؛ به جهت رجوع نمودن شرائين به سوى هيأت طبيعى خود .
[ تبصره ] : و ببايد دانست كه آن چه ذكر يافت در باب قسرى بودن هر دو حركت انقباضى و يا اختصاص يكى به قسرى و ديگرى به طبيعى ، در صورتى بود كه قاسر ، روح
هامش
( 1 ) . الف : ( كه ) حذف شده .
( 2 ) . ب : جاى .
( 3 ) . ب : هيئات .
( 4 ) . ب : انقباضى .