و اخذ آنها و يا صور غير ملذّهء غير ملايمهء ضاّرهء مهروبهء موذيه و گريز از آنها [ و ] اوّل را « شوقيه » و « نزوعيه » نيز نامند . و اين ، غير قوّه متخيله و واهمه است ، بلكه عزم شديد مستحكم خالى از تردّد و فتور است كه « عزمِ جزم » نامند بر فعل و يا ترك .
و اوّل را « اراده » و ثانى را « كراهيت » نامند . و خادم قوّه شهوى و غضبى است ؛ شهوى ؛ جهت تحريك امر متخيل موهوم مُلِذّ نافع براى تحصيل و اتّخاذ آن . و غضبيه ، براى تحريك بر دفع امر مُرْتَسم در آن از ضرر و يا فساد را براى گريز از آن و يا به غلبه بر خصم براى تَشَفّى و استخلاص از آن ؛ بلكه عند التحقيق ، قوّه شوقّيه منقسم مىگردد به « شَهَويه » و « غَضَبيه » ؛ و آن هر دو ، دو شعبه از شوقيهاند .
و حركت اراديه تمام نمىگردد مگر به چهار قوّه : اوّل ، متخيله - و يا متوهّمه - ؛ دوم ، قوّهء شوقيه ؛ سوم ، قوّهء عازمه ؛ چهارم ، قوّه فاعله ؛ مثلًا چون انسان تصوّر نمايد شىء نافع را و يا ضارّ را ، اطاعت مىنمايد آن را قوّه شوقيه و او را شوق آن به هم مىرسد ، پس قوّهء عازمه پس قوّهء محرّكهء عضل « 1 » ، پس به فعل مىآورد آن را .
و بعضى از آن ، فاعل حركتاند كه : متشنّج مىگرداند عضل محرّكه را كه مطيع قوّهء باعثه است به انقباض و انجذاب به سوى مبدأ ، پس منجذب مىگردد به انجذاب آن وتر ، و نيز به سوى مبدأ او زياده مىگردد عرض آن و منقبض مىگردد و عضوى كه متّصل بدان است .
و يا مسترخى و سست مىگرداند عضل را به سوى خلاف جهت مبدأ ، پس ، كشيده مىگردد وتر و نيز به سوى خلاف جهت ، طول آن زياده مىگردد و عرض آن كم ، و منبسط مىگردد عضو « فتباركَ اللّهُ احسنُ الخالقينَ » « 2 » كه هر عضوى را آن چه لايق و سزاوار و محتاج بدان است عطا فرموده ، سپس امر به فعل كرده كه تكليف ما لا يطاق نباشد « ربُّنا الّذى اعطى كلَّ شىءٍ خَلْقَهُ ثمَّ هَدى » . « 3 »
هامش
( 1 ) . الف : عقل
( 2 ) . سوره مؤمنون ، آيه 14 .
( 3 ) . سوره طه ، آيهء 50 .