و فضول هضم دوم كه رطوبات و مائيت و اندك دُردى است كه از هضم كبدى جدا مىگردد - از لطايف اخلاط ، به بول دفع مىكند ؛ و لهذا بول طبيعى ، اترجى رنگ بارسوبِ معتدل القوام - ما بين رقّت و غلظت - است .
و فضول هضم سوم عروقى ، اجزاء بلغمى رطوبى با اندك صفراويت است و آنها را به بول و بخار و عرق دفع مىنمايد .
و فضول هضم چهارم كه رطوبات رقيقهء قليله با اندك صفراويت و سوداويت است ، به بخار و دخان .
[ مضرات عدم دفع فضولات ] :
و اگر آنها را دفع ننمايد و در بدن بماند ، باعث ضرر و حدوث امراض مىگردند به شش وجه :
اول : آن كه مانع ورود غذاى جديد مىگردند ؛ به سبب آن كه امكنه را پر نموده و تَنْگ گردانيده مجارى را ، جاى ورود غذاى جديد نمىماند .
دوم : آن كه چون دفع نگردند و بمانند ، البتّه متعفّن مىگردند به تصرّف حرارت غريبه در آنها و تعفّن شان باعث امراض عفونى از « 1 » حميات و اورام و غيرها مىگردند .
سوم : آن كه به سبب تصرّف حرارت در آنها از مزاج اصلى خود منحرف مىگردند و سوء مزاج ردى موذى سمّى به هم رسانيده [ و ] موجب امراض سوء مزاج مىگردند .
چهارم : آن كه باعث امراض امتلائى مىگردند .
پنجم : آن كه باعث ثقل و سنگينى اعضاء مىشوند .
ششم : آن كه باعث ضعف حرارت غريزى و قوا و ارواح مىگردند به جهت انغمار آنها تحت مادّه .
پس لا محاله بايد آنها را دفع نمايد .
هامش
( 1 ) . ب : آن از .