سُلْطانٌ
« 1 » .
و به خدا سوگند در اين آيه جز شما مقصود نيستيد ، و شما در اين جهان بدان ، انسان شمرده مىشويد در حالى كه به خدا در بهشت ارجمنديد ، و دشمنانتان را در دوزخ جويند .
اى ابا محمّد ! آيا شادت كردم ؟ ابو محمّد گفت : قربانت گردم بر شاديم بيفزاى .
حضرت عليه السّلام فرمود : اى ابا محمّد ! آيهاى نازل نشده است كه به بهشت رهنمون شود و يادآور نشوند اهل آن ، جز به خوبى ، مگر اينكه در بارهء ما و شيعيان ماست ، و آيهاى نيست كه به دوزخ براند ، و اهل آن به بدى يادآور شوند مگر اينكه در بارهء دشمنان ماست و آنكه با ما مخالفت مىورزد . اى ابا محمّد ! آيا شادت كردم ؟ ابو محمّد گفت : قربانت گردم بر شاديم بيفزاى . حضرت عليه السّلام فرمود : اى ابا محمّد ! كسى جز ما و شيعهء ما ، بر كيش ابراهيم نباشد ، و مردم ديگر از آن به دور و بيزارند . اى ابا محمّد ! آيا شادت كردم ؟ در روايتى ديگر آمده است كه ابو محمّد گفت : ديگر بس است .
حديث امام صادق عليه السّلام با منصور در كاروان او و آگاهى از وضع اجتماعى و تباهى مسلمانان هنگام ظهور حضرت حجت عليه السّلام
[ 7 ] حمران مىگويد : در نزد امام صادق عليه السّلام سخن از خلفاى جور رفت ، و اينكه نسبت به شيعه نظر بدى دارند . حضرت عليه السّلام فرمود : من با ابو جعفر منصور حركت مىكردم ، و او در كاروان پادشاهى خود بود و بر اسبى سوار ، جلوى او چند اسب سوار ، و پشت سرش چند اسب سوار ديگر ، در حركت بودند و من هم در كنار او بر الاغى سوار بودم . او به من رو كرد و گفت : اى ابا عبد اللَّه ! كار شد ، [ يعنى ما بر امر خلافت مسلّط شديم ] و شايسته است كه تو هم شاد باشى بدان چه خداوند از توانايى به ما داده است ، و در عزّت بر ما گشاده است ، و به مردم نگو كه تو و خاندانت در امر خلافت از ما شايستهتر هستند ، تا ما را نسبت به خودت و آنها عصبانى كنى . امام عليه السّلام فرمود : من گفتم كسى كه براى تو از جانب من اين
هامش
( 1 ) « در حقيقت ، تو را بر بندگان من تسلطى نيست » ( سورهء حجر / آيهء 42 ) .