حضرت آمده بود و از مفاخر قريش و عرب داد سخن مىداد . حضرت به او فرمود : اين سخنها را وانه ، مردم سه گروهند : عرب ، وابسته به عرب ، و عجم غير مسلمان . و ما عرب هستيم و وابستگان ، شيعيان ما هستند ، و هر كس بر طريقهء ما نباشد عجم دور از اسلام است . مرد قريشى گفت : تو كه چنين مىگويى پس تيرهها و خاندانهاى عرب و قريش چه مىشوند ؟ امام عليه السّلام فرمود : جز اين سخنى براى گفتن نيست .
ناصبىها در هنگام ظهور امام قائم عليه السّلام
[ 288 ] سلّام بن مستنير مىگويد : از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : آن گاه كه قائم عليه السّلام ظهور كند ايمان را بر هر شخص ناصبى عرضه كند ، پس اگر از روى حقيقت ايمان آورد پس چه بهتر و الّا گردنش را مىزند ، يا بايد جزيه بپردازد چنان كه امروزه اهل ذمّه جزيه مىپردازند ، و هميانى به كمرشان مىبندند و آنها را از شهرها به روستاها مىفرستند .
در اختلاف بيان گفتار و كردار
[ 289 ] امام باقر عليه السّلام فرمود : روزى پدرم در حالى كه اصحاب او نزدش بودند فرمود :
كدام يك از شما حاضر است تكه آتش داغى را در دست بگيرد و آن قدر نگاهش دارد كه خاموش شود ؟ مردمى كه حاضر بودند همگى خاموش ماندند و از دادن پاسخ خوددارى مىكردند ، من برخاستم و گفتم : پدر جان ! اگر اجازت مىفرمايى من چنين كنم فرمود :
مقصود من تو نبودى ، تو از منى و من از تو ، مقصود من اينانند . امام سه بار اين سخن را تكرار كرد و سپس فرمود : همانا كه چه بسيار است توصيف و تعريف و چه اندك است عمل ! اهل عمل اندكند ، آرى ، اهل عمل اندكند . اينك بدانيد كه ما اهل عمل و اهل سخن را به خوبى مىشناسيم و اين را براى سرگردان كردن شما نگفتم بلكه براى آن بود كه نيكان شما را بيازماييم و آثارتان را ثبت كنيم .
امام باقر عليه السّلام فرمود : هنگامى كه اين سخن را از پدرم شنيدند به خدا سوگند ، مثل آن بود كه زمين آنها را از شدت شرم و خجلت به خود لرزاند ، تا جايى كه من مردى را ديدم كه