تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
ايشان . پس هر كس بدان عمل كند بر خداست كه او را گرامى بدارد و عذاب نكند ، و هر كه كارى به درگاه خداوند عزّ و جلّ آورد به جز آنچه او دستور داده ، حق خداست كه او را خوار دارد و عذاب كند .

گفتگوى نافع با امام باقر عليه السّلام

[ 93 ] ابو الربيع مىگويد : در سالى كه هشام بن عبد الملك به حج رفت ما نيز در خدمت امام باقر عليه السّلام به حج رفته بوديم . نافع وابستهء عبد اللَّه بن عمر بن خطّاب همراه هشام بود و به امام باقر عليه السّلام نگريست كه در ركن خانهء كعبه ، مردم گرد او جمع شده بودند . او رو به هشام كرد و گفت : اى امير المؤمنين ! اينكه مردم گرد او يك ديگر را مىكوبند و زير پا مىنهند تا به او دست‌يابند كيست ؟ هشام گفت : اين پيامبر اهل كوفه است ، اين محمد بن على عليه السّلام است . نافع گفت : تو گواه باش كه من نزد او مىروم و براى او پرسشهايى پيش مىنهم كه كسى توان پاسخ بدانها را نداشته باشد مگر آنكه پيامبر باشد يا پيامبرزاده و يا جانشين پيامبر . هشام گفت : برو و از او بپرس شايد كه او را شرمنده كنى . نافع پيش رفت تا به مردم تكيه كرد و خود را به امام باقر عليه السّلام رساند و گفت : اى محمد بن على ! همانا من تورات ، انجيل ، زبور و قرآن را خوانده‌ام و حلال و حرامش را مىدانم و آمده‌ام تا پرسشهايى را پيش نهم كه پاسخ آن را ندهد مگر پيامبر يا جانشين پيامبر يا فرزند پيامبر . راوى مىگويد : امام باقر عليه السّلام سر برداشت و فرمود : هر چه مىخواهى بپرس . نافع گفت : به من بگو فاصلهء زمانى ميان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و عيسى عليه السّلام چند سال بوده است ؟ امام عليه السّلام فرمود : عقيدهء خود را بازگويم يا بر پايهء باور تو پاسخت دهم ؟ نافع گفت : با هر دو عقيده پاسخ بده . امام عليه السّلام فرمود : به عقيدهء من پانصد سال و به عقيدهء تو ششصد سال . نافع گفت : به من بگو مقصود از اين فرمودهء خداوند به پيامبرش :
وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ
« 1 » چيست ؟ بگو با اينكه
هامش
( 1 ) « و از رسولان ما كه پيش از تو گسيل داشتيم جويا شو آيا در برابر [ خداى ] رحمان خدايانى كه مورد پرستش قرار گيرند مقرر داشته‌ايم ؟ » ( سورهء زخرف / آيهء 45 ) .
بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 159 | آژير / الشيخ الكليني