و همگى آن را آرزو مىكنند و همه يك ديگر را مىبخشند مگر اندكى .
سپس خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : امروز هيچ ستمگرى به سوى بهشتم در نگذرد و هيچ ستمكارى كه از مسلمانى حقّى به گردن دارد به دوزخم راه نيابد تا هنگام حساب كه حق او را بستانم ، اى خلايق آمادهء حساب شويد . سپس راه آنها را باز مىكند و ايشان از آن گردنه بالا مىروند و يك ديگر را به عقب مىرانند تا آنكه به عرصهء محشر مىرسند ، و اين در حالى است كه خداوند جبّار در عرش قرار دارد و نامههاى اعمال گشوده مىگردد و ترازوى عدل و داد برپا مىشود و پيامبران و شاهدان كه همان امامانند حاضر مىآيند و هر امام و رهبر ، براى مردم دوران خود گواهى مىدهد كه وى به دستور الهى در ميان آنها قيام كرده و آنها را به راه خدا خوانده است .
در اين هنگام مردى قرشى به ايشان عرض كرد : اى فرزند رسول خدا ! اگر مرد مؤمنى حقّى بر گردن كافرى دارد از آن كافر كه خود اهل دوزخ است چه بستاند ؟ امام على بن الحسين عليه السّلام فرمود : از گناهان آن مرد مسلمان به اندازهء حقى كه به گردن آن كافر دارد كم مىشود و آن كافر به اندازهء آنها با عذاب كفر خود عذاب مىشود . آن مرد قرشى گفت : اگر مسلمانى به گردن مسلمانى حقى دارد چگونه از آن مسلمان حقش را دريافت كند ؟
امام عليه السّلام فرمود : براى آن مسلمان بستانكار از حسنات بدهكار ظالم بگيرند و بر حسنات آن ستمديده اضافه كنند . مرد قرشى گفت : اگر ظالم حسناتى نداشته باشد چه ؟ امام عليه السّلام فرمود : اگر ظالم حسناتى نداشته باشد ستمديدهء بستانكار گناهى دارد و از گناهان آن ستمديدهء بستانكار بگيرند و به گناهان ستمگر بدهكار اضافه كنند تا حساب او پاك شود .
حديث در كسانى كه محبّت و ولايت اهل بيت عليهم السّلام را در دل ندارند
[ 80 ] ابو اميّه يوسف بن ثابت بن ابو سعيده نقل مىكند كه چون به خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدند عرض كردند كه : ما شما را دوست داريم زيرا فرزندان پيامبر اكرم عليه السّلام هستيد ، و از آنجا كه خداوند سبحان حق شما را بر ما واجب گردانيده ما شما را براى دنيا دوست نداريم ، و همانا ما براى خشنودى خدا و سراى آخرت به شما علاقه داريم و نيز براى آنكه