[ 623 ] چهارم : اسباب ديگر كه در كتب نيامده چون استرخاى عضلهء حنجره ، خشكى مفرط آن ، ورم ريه ، كرم زياد معده و روده ، خون افسرده در معده و رودهها ، ادويهء خناقآور مثل زهرها و استحمام پياپى كه موجب خناق مىشوند .
[ 624 ] فصل چهارم : در بثور حاره محرقه در حلق و مرى و قصبهء ريه .
[ 625 ] فصل پنجم : در تعلق ديوجه به حلق ؛ يعنى چسبيدن زالو به حلق و تدبير علاج آن ؛ در حلق باشد يا بينى يا به جانب معده رفته باشد .
[ 626 ] فصل ششم : در تشبث خار و ماندن طعام در گلو .
[ 627 ] فصل هفتم : در بلع الابره ؛ يعنى قورت دادن سوزن .
[ 628 ] فصل هشتم : در انطباق المرى ؛ يعنى بسته شدن مجراى مرى .
[ 629 ] فصل نهم : در استرخاء الحنجره ؛ كه از انصباب رطوبات مرخيه است .
[ 630 ] فصل دهم : در حكاك المرى ؛ كه از بخار اخلاط محترق حريف لذّاع معده است .
[ 631 ] فصل يازدهم : در اختلاج و ارتعاش قصبهء ريه ؛ كه پريدن و لرزش آن است .
[ 632 ] فصل دوازدهم : در تدبير غرقى ؛ يعنى كسى كه در آب غرق شود و چون از آب برآرند بىهوش است اما نفس مىزند .
[ 633 ] فصل سيزدهم : در تدبير مختوق به وهق ؛ يعنى كسى كه با ريسمان او را خفه كردهاند اما هنوز نفس دارد .
[ 634 ] فصل چهاردهم : در عسر البلع ؛ يعنى دشوارى فروبردن غذا و آب ؛ كه از سوءمزاجات مرى است كه به ضعف جاذبهء آن بينجامد .
[ 635 ] فصل پانزدهم : در ورم المرى ؛ كه يا ورم گرم است يا سرد .
[ 636 ] فصل شانزدهم : در قروح المرى ؛ كه يا از بثور و اورام مرى است و يا از خلط گرم مرى .
[ 637 ] فصل هفدهم : در تفرق الاتصال مرى .
[ 638 ] فصل هيجدهم : در فساد الصوت ؛ كه معمولا از كثرت ترى حنجره است كه بر پنج قسم است .
[ 639 ] اول : تغير و بطلان آواز .
[ 640 ] دوم : گرفتگى آواز ( بحّة الصوت ) ؛ كه يا از نزلهء گرم است ، يا سوء مزاج گرم سادهء حنجره ، يا سوء مزاج بارد سادهء آن ، يا سوء مزاج تر آن ، يا سوء مزاج خشك آن و يا از فرياد بلند .
[ 641 ] سوم : آواز لرزان ( الصوت المرتعش ) ؛ كه يا ارتعاشى است ؛ يعنى لرزشى و يا اختلاجى ؛ يعنى پريدگى .
[ 642 ] چهارم : آواز تيره و تاريك ؛ كه از رطوبت غليظ منصبّه به حنجره است .
[ 643 ] پنجم : آواز باريك ؛ كه از كثرت استفراغات يا سرما است .
[ 644 ] فايدهء عام : انواع چيزهائى كه تصفيهء آواز مىكند .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة مقدمه و فهرست 45
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
صمقدمه و فهرست ٤٥