نحوى كه همواره طعمى خاص در دهان دارد يا طعمى بر خلاف آنچه مىچشند حس مىكنند .
[ 533 ] فصل سوم : در ثقل اللسان ؛ كه تغيير افتادن در كلام و اداى حرف است ؛ كه هشت سبب دارد .
[ 534 ] اول : سوء مزاج حار مفرط زبان .
[ 535 ] دوم : فالج زبان .
[ 536 ] سوم : استرخاى زبان به شركت دماغ .
[ 537 ] چهارم : تشنّج امتلايى حادث در زبان از رطوبات غليظه .
[ 538 ] پنجم : حادث در عقب سرسام يا برسام منتهى به سرسام .
[ 539 ] ششم : قصر و كوتاهى رباط زير زبان .
[ 540 ] هفتم : حادث از ورم صلب .
[ 541 ] هشتم : گستگى عصب محركهء زبان .
[ 542 ] فصل چهارم : در عظم اللسان ؛ يعنى بزرگى زبان .
[ 543 ] فصل پنجم : در استرخاء اللسان .
[ 544 ] فصل ششم : در ضفدع ؛ كه افزونى صلب زير زبان است .
[ 545 ] فصل هفتم : در شقاق السان ؛ كه يا از خشكى مفرط مغز است و يا از بخارات اخلاط سوختهء معده .
[ 546 ] فايده : زبد الخيار كه مفيدترين چيز براى شقاق است چه چيز است ؟
[ 547 ] فصل هشتم : در جفاف اللسان ؛ كه يا از حرارت و يبوست است و يا از اجتماع خلط غليظ لزج بر زبان و خشك شدن آن توسط حرارت .
[ 548 ] فصل نهم : در حرقة اللسان ؛ كه معمولا از حرارت فم معده و بعضا از حرارت مغز يا تناول اشياى تيز يا شور يا تلخ يا انصباب خلط حار بر زبان است .
[ 549 ] فصل دهم : در حكة اللسان ؛ يعنى خارش زبان ؛ كه از خلط حارهء محرقهء لذّاعه است .
[ 550 ] فصل يازدهم : در تقشر ؛ كه پوستهپوسته شدن زبان ، حنك ، و اطراف دهان و لثهها است .
[ 551 ] فصل دوازدهم : در بثور الفم ؛ كه از خون حادّ صفراوى است .
[ 552 ] فصل سيزدهم : در قلاع ؛ كه زخم وسيع دهان و زبان است ؛ كه مادهاش يا از خون است و يا از رطوبت مالحهء بلغمى و يا سوداى محترق حاد .
[ 553 ] فصل چهاردهم : در آكلة الفم ؛ كه زخم عميق و بدبو و سريع الانتشار در دهان است و سبب آن از خلط عفن حريف لذّاع است .
[ 554 ] فصل پانزدهم : در كثرت لعاب و سيلان وى از دهن ؛ كه از حرارت و رطوبت - خصوصا در معده - يا برودت و رطوبت بلغمى زياد معده است .
[ 555 ] فصل شانزدهم : در بخر الفم ؛ يعنى بدبوئى دهان كه شش علّت دارد .
[ 556 ] اول : فساد رطوبات معده .
[ 557 ] دوم : بخار بلاغم عفن معده .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة مقدمه و فهرست 41
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
صمقدمه و فهرست ٤١