[ 408 ] فصل بيست و هشتم : ذهاب بصر در مظامير و حبوس مظلمه ؛ يعنى مرضى كه هنگام رفتن در جاهاى تاريك ، نابينائى ايجاد مىشود .
[ 409 ] فصل بيست و نهم : خفش ؛ كه نوعى ضعف ديد است كه بر روشنائى نمىتوانند نگاه كنند .
[ 410 ] فصل سىام : قمور ؛ كه ضعف چشم از نگاه كردن به روشنائىهاى شديد چون برف مىباشد .
[ 411 ] فايده : امكان حدوث رمد از نگاه بر برف و علاج آن .
[ 412 ] فصل سى و يكم : سلّ العين ؛ كه لاغرى كرهء چشم است .
[ 413 ] قسم اول : سل العين در پيران
[ 414 ] قسم دوم : سل العين در جوانان
[ 415 ] امكان ايجاد سلّ العين از استعمال مخدّرات در امراض چشم .
[ 416 ] فصل سى و دوم : جحوظ ؛ كه كرهء چشم به بيرون جهيده مىشود .
[ 417 ] فصل سى و سوم : بغض العين للشعاع ؛ يعنى بيننده از نظر كردن بر نورها ، گريزان است .
[ 418 ] فصل سى و چهارم : كمنه ؛ كه هنگام بيدارى از خواب ، چنين پنداشته مىشود كه خاك يا ريگ در چشم است .
[ 419 ] فصل سى و پنجم : استرخاء الجفن ؛ كه استرخاى پلك بالايى است .
[ 420 ] فايده : طريق فصد رگهاى درون بينى و فوايد فصد آنها .
[ 421 ] طريق « تشمير » كه نوعى جرّاحى در امراض چشم است .
[ 422 ] فصل سى و ششم : التصاق الجفن ؛ كه به هم پيوستن پلكها است .
[ 423 ] فصل سى و هفتم : شتره ؛ كه كوتاهى پلك چشم است .
[ 424 ] فصل سى و هشتم : شرناق ؛ كه زائدهيى است كه بر روى پلك مىرويد .
[ 425 ] فايده : هر مرضى كه علاجش با عارضهيى همراه باشد ، قانون كلى اين است كه ابتدا در علاج آن عارضه كوشند .
[ 426 ] فصل سى و نهم : عقده ؛ كه نوعى زائدهء غده مانند است كه بر پلك مىافتد .
[ 427 ] فصل چهلم : شعر منقلب و شعر زائد ؛ كه مو بر موضع مژه برويد و به سوى درون چشم يا بيرون برود .
[ 428 ] طريق چسبانيدن موى زايد با موى طبيعى و داغ كردن بن مو و دوختن مو به محل ( نظم ) و تشمير ( بريدن پلك ) .
[ 429 ] فصل چهل و يكم : انتشار الأهداب ؛ يعنى ريزش مژهها .
[ 430 ] فايده : علاج ريزش موى ابرو و اهميت وجود ابروها در امر بينائى .
[ 431 ] فصل چهل و دوم : بياض الاهداب ؛ يعنى سفيد شدن مژهها .
[ 432 ] فصل چهل و سوم : جرب الأجفان .
[ 433 ] فايده : مرضى كه مادهاش از ابخرهء حاره باشد ، چنين مادهيى در باطن عضو
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة مقدمه و فهرست 36
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
صمقدمه و فهرست ٣٦