[ 358 ] طريق لقط نمودن در جرّاحىهاى چشم .
[ 359 ] فايده : تعريف صنّاره كه يك نوع ابزار جرّاحى چشم است .
[ 360 ] نوعى سبل كه به دنبال رمد گرم حادث مىشود .
[ 361 ] مرض پنجم : انتفاخ ملتحمه كه برحسب مادهاش كه بلغم يا ريح يا رطوبت مائى يا سودا باشد ، علاجش فرق مىكند .
[ 362 ] مرض ششم : صلابت ملتحمه بدون تورم و انتفاخ .
[ 363 ] مرض هفتم : حكة الملتحمه ؛ كه همان خارش ملتحمه است .
[ 364 ] مرض هشتم : ودقه ؛ كه آماس ريز صلب در ملتحمه است .
[ 365 ] مرض نهم : توثه ؛ تكهء گوشتى نرم كه كمى قرمز در نزديكى گوشهء چشم افتد .
[ 366 ] فصل يازدهم : دمعه ؛ كه ريزش مدام اشك از چشم است .
[ 367 ] قسم اول : دمعه كه در اثر جراحى غلط ظفره پديد آيد .
[ 368 ] قسم دوم : دمعه كه در اثر امتلاى سر و چشم از ماده باشد .
[ 369 ] قسم سوم : دمعه كه به سبب گرمى مزاج چشم و مغز باشد .
[ 370 ] قسم چهارم : دمعه كه به سبب سردى مزاج چشم و دماغ باشد .
[ 371 ] فصل دوازدهم : بوالتين ؛ كه ريزش قطرهقطرهء اشك از چشم است .
[ 372 ] فصل سيزدهم : كمنه ؛ كه به سه معنى است .
[ 373 ] فصل چهاردهم : قذى ؛ كه افتادن خاشاك و خاك و جانور در چشم است .
[ 374 ] فايده : طين فارسى ، همان گل سرشوى است .
[ 375 ] فصل پانزدهم : ضربه كه موجب سرخى يا ورم شود .
[ 376 ] فصل شانزدهم : قروح العين و ذكر علامات قرحهء هريك از طبقات آن .
[ 377 ] ذكر هفت نوع از زخمهاى قرنيه : قتّام ( اخيلوس ) ، سحاب ( غمام - فاماليون ) ، اكليلى ( ارضمون ) ، اكليل السواد ( اخارمون ) ، ابيقوما ( هفيفادما ) ، بوثريون ( جب ) ، حافره ( قوله ما فلعموصا ) ، ذات العروق .
[ 378 ] فايده : سالمترين قروح و بدترين آنها .
[ 379 ] فصل هفدهم : بياض ؛ يعنى سپيدى كه بر سياهى چشم افتد .
[ 380 ] فصل هيجدهم : مور سرج ؛ كه شكاف قرنيه به سبب بثره يا قرحه يا جراحت و بيرون آمدن عنبيه از زير آن است .
[ 381 ] فصل نوزدهم : حول ؛ يعنى هر چيز واحد را دو چيز ببيند .
[ 382 ] اشاره به چگونگى دوبينى و تشريح اعصاب چشم .
[ 383 ] دوبينى مادرزادى و غير مادرزادى ( كه در كودكان به سبب صرع يا بد خوابانيدن دايه يا صيحهء شديد حادث شود و در غير ايشان به اسباب ديگر ) .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة مقدمه و فهرست 34
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
صمقدمه و فهرست ٣٤