و همچنين بايد دانسته شود كه كثير را به دو « 1 » معنى اطلاق مىكنند :
يكى به معنى حقيقى و آن عبارت از موجودى است كه قياس به نفس خود ، كثير باشد نه به اضافه به غير .
دويم به معنى اضافى ، و آن عبارت از موجودى است كه قياس به نفس خود [ كثير نباشد بلكه به اضافهء به غير كثير باشد ] .
اما حقيقى و آن عبارت از واحدات ، يعنى امور متصف به وحداتى « 2 » است كه بما هى متصفة « 3 » بالوحدات مرتبط به باهم بودن باشند فقط ، چون واحدات متصف به وحدات مرتبط و مؤتلف از دو واحد .
اما اضافى و آن عبارت از واحدات ، يعنى امور متّصف به وحداتى است كه بما هى متصفة « 4 » بالوحدات ، مرتبط به باهم بودن باشند ، و مع ذلك قياس به غير كثير ، و قياس به غير ديگر قليل باشند « 5 » ، چون واحدات متصف به وحدات مرتبط و مؤلّف از سه واحد مثلا كه قياس به واحدين مرتبط و مؤتلف كثير ، و قياس به وحدات مؤتلف از چهار واحد قليل است .
و واحد را به دو « 6 » معنى اطلاق مىكنند :
يكى به معنى ايجابى و آن عبارت از موجودى است كه مقابل كثير حقيقى باشد .
دويم به معنى سلبى و آن عبارت از موجودى است كه غيرى با او نباشد .
و شك نيست كه واحد به معنى اوّل ، معروض وحدت مقابل كثرت است و صفت ايجابى است . و واحد به معنى دويم ، معروض ليس معه غير است و صفت سلبى است . و وحدت عبارت از امرى است كه حقيقت او ، نفس مقابل كثرت باشد نه واحد كه مقابل كثير است ، چه نفس وحدت واحد ، وحدت ديگر نتواند داشت تا « 7 » واحد توان گفت .
و كثرت عبارت از وحداتى است كه مرتبط و مؤتلف به باهم بودن باشند كه عين جماعت وحدات و عين امر متجزى بالذات و منفصل الذات است كه متقدر بالذات
هامش
( 1 ) . ( م ) : زايد و .
( 2 ) . ( م ) : واحداتى .
( 3 و 4 ) . ( م ) : متصف .
( 5 ) . ( م ) : باشد .
( 6 ) . ( م ) : زايد و .
( 7 ) . ( م ) : يا .