متمم وجود اصيلى الذات خود باشد و الّا لازم آيد كه اصيلى الذات كه اشرف مطلق است از تبعى الذات ، خود در تمامى ذات يا صفات محتاج به أخس مطلق از خود بوده آن تعين أخس مطلق ، كمال اول يا ثانى او باشد ، و هو محال . و ايضا شك نيست كه كمال اول و ما به التمامى موجود ناقص الذات ، چنانكه شيخ و فارابى و ابن رشد گويند البته علت غايى آن ذات است ، چه شك نيست كه كمال اول و ما به التمامى ذات ، مثلا فصل منوع يا صورت نوعى در وجود محتاج به جنس يا ماده است نه در مبدأ آثار بودن ، به حيثيتى كه اگر فصل يا صورت بالفرض بىجنس يا بىماده موجود باشد مبدأ آثار خواهد بود . و شك نيست كه غرض و غايت و مقصود بالذات جاعل ، جعل مبدأ آثار است ، حتى اگر ممكن مىبود جعل آنها بىجنس يا بىماده ، هرآينه جعل جنس يا ماده لغو و بىفايده مىبود . پس مقصود بالذات جاعل ، فصل و صورت است قياس به جنس و ماده ، و جنس و ماده ، بالعرض او ؛ و مجموع من حيث المجموع كه موجود تام است قياس به جنس و فصل ؛ يا ماده و صورت ، مقصود بالذات جاعل است قياس به جزئين او ، و جزئين او مقصود تضمنى او ، چنانكه بعد از اين در طبيعيات و الهيات خواهيم گفت - إن شاء اللّه . و محال است كه موجود تبعى الذات ، علت غايى موجود اصيلى الذات خود باشد و الّا لازم آيد كه صدور اصيلى الذات از فاعل از براى صدور تبعى الذات او باشد كه أخس مطلق از اوست . و محال است كه اصيلى الذات ، تعين تبعى الذات خود باشد و الّا لازم آيد كه تبعى الذات ، محلّ ذات اصيلى الذات بوده ، به حسب تذوّت و تحقق ، أقدم و أقوا از اصيلى الذات باشد .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص١٦١