غوص و غيره آثار از او آيد ؛ مثل احراق و تجميد و تليين و تصليب و مانند آن و هر چه در آن اجزاى لطيفه بسيار غالب باشد و نيز ايشان مسمى به روح است ؛ مانند جوهر زيبق و كبريت و جوهر زرنيخ و املاح و شبوب و امثال آن .
جسد :
عبارت است از اجزاى كثيفهء اجسام كه قابل وقوع آثار روح باشد و هر جسمى كه از اجزاى ارضيه به حد افراط در آن غالب باشد ، مسمى به جسد است ؛ مانند متطرفات .
نفس :
عبارت است از جنس كه به حسب لطافت و كثافت ، حد وسط بوده و ما به الارتباط روح و جسد تواند شد و واسطهء جريان لطيفهء صابغه در اجزاى كثيفه قابلهء جسد تواند گشت .
كبريت احمر :
عبارت از اكسير شمسى است كه در رنگ سرخ مىباشد و از علامت خاصهء اوست .
ورق شجر الطور :
موى سر انسان است .
اصل بارد :
زيبق است .
اصل حارّ :
كبريت است و اوّل را انثى و ثانى را ذكر نامند .
قمر :
كنايه از فضّه است واو را اوّل نيز گويند .
عطارد :
عبارت است از روى توتيا كه شبه باشد و ثانى ، كنايه از اوست و بعضى سيماب را عطارد نيز ناميدهاند .
زهره :
نحاس است . و ثالث ، عبارت از آن است .
شمس :
ذهب است و رابع ، كنايه از آن .
مريخ :
حديد است و خامس نيز گويند .
مشترى :
قلعى است كه رصاص ابيض باشد و سادس كنايه از آن است .
زحل :
سرب است و سابع مراد از اوست .
عقاب :
نوشادر است .
علم :
زرنيخ است .
عروس :
كبريت است .
املاح :
عبارت از اقسام نمك معدنى است و صناعى و تنكار و شوره و بوره و نوشادر است .