با باقلا بجوشانند تا باقلا مهرّا شود و پشم ، سياه گردد و به دستور ، تجديد پشم و باقلا نمايند تا مردارسنگ به حد سفيدى رسد و اين قسم [ سفيد ] كردهء او مستعمل اطبّا است در قطع رايحهء كريههء زير بغل و ساير اعضاء و در منع عرق و ساير آثار .
دستور ساختن كشته :
كه به عربى ند نامند : بخور و شرب او مقوّىّ دل و دماغ و حواس و معدل هواى وبائى و محرِّك باه است : گل سرخ ، پوست ترنج ، صندل سفيد ، عود هندى ، حسن لبه ، بالسوية و نبات ، دو وزن همه [ با ] قليلى مشك ، قرصها بسازند .
عمل مرّمكى :
كه در بخور بهتر از كشته است : عود قمارى ، صندل سفيد ، هر يك ، يك جزء حسن لبه دو جزء ؛ نبات ، دو وزن همهء ادويه .
صفت عبير :
صندل سفيد ، سه جزء ؛ ريشهء و الا ، بيخ سنبل ، گل سرخ ، سنبل الطيب ، بيخ سوسن كبود ، بهار نارنج ، گل سنجد ، سعد ، نارنجك ، هر يك ، يك جزء ؛ مشك قدر قليلى ، بسيار نرم سائيده و استعمال نمايند .
غاليه :
در باب نوزدهم دستور ثانى مذكور است .
طريق پنجم : در اصول صناعت و امور غريبه :
بدان كه : علم صناعت علمى است به تبديل قواى اجرام معدنى بعضى به بعضى تا حاصل شود ذهب و فضه از ساير فلزات و آن را
كيميا
نامند . و علم طلسمات [ علمى است كه ] به آن دانسته شود كيفيت تمريج و قواى فاعلهء عاليه با مفعولهء سافله تا فعل غريب از او حادث گردد و آن را
ليميا
نامند .
هيميا :
علم تسخيرات است و آن معرفت احوال كواكب سبعهء سياره است از حيثيت تصرف ايشان كه فواعل علوىاند در قوابل سفلى و دعوات و خواتيم و بخورات [ ايشان ] و تسخيرات روحانى و عزايم جنّيّان و معرفت اقداح و منازل مثل آن .
سيميا :
علم خيالات است كه به آن تصرف در خيال مقيد كنند تا احداث مثلات خياليه كند و در خارج موجود نباشد .
ريميا :
علم شعبدات است و اين ، معرفت قواى جواهر ارضيه است و مزاج آن به يكديگر تا از آن قوّتى حاصل شود كه از آن قوت ، فعل غريب صدور يابد .
پوشيده نماند كه اكسير ، نزد بعضى ممتنع الوجود است و از عالم قلب ماهيّت مىدانند