اصل دماغ باشد ، يا به مشاركت عضوى .
اگر مكرر چشم را پوشيده و رطوبت از آن سيلان نمايد ، دلالت بر طرفه و آفت چشم كند .
هرگاه دهانش بعد از سياهى سفيد گردد ، دلالت بر آكله كند . و اگر بال را بتمامه جمع نمايد ، دليل است بر غلبهء رطوبت غريبه .
چون با وجود آن هر دم به پاى نشيند و در حين دفع فضله به دشوارى اخراج نمايد ، دليل است بر بواسير و آفت روده .
شقاق پا و ورم كف ، دليل حرارت غريبه .
لرزيدن بال ، دليل نقرس و مفاصل و ورم فوق زانو است .
كشيدن موى خود به منقار ، دليل كرم معده و قمل است .
كاهيدن بال راست و منقار ، دليل ضعف جگر .
خارش بينى به حد افراط ، دليل آكله .
صداى جوف ، دليل رياح غليظه و ميل به طعمه ننمودن ، دليل تخمه .
افتادن از نشيمن و تشنگى مفرط ، دليل موت است .
امراض رأس دله :
علتى است كه سر را بسيار حركت دهد ؛ گاه منكوس كند و گاه مرتفع دارد ، پس اگر نگون داشتن سر زياده بر رفع باشد و تغيير در چشم به هم نرسد ، از اصل دماغ خواهد بود ، و الا به مشاركت اعضاى اسفل .
علاج :
آنچه از اصل دماغ باشد ، در موارد حارّه به آب گشنيز و سفيداب تطليه نمايند .
و سعوط كنند و تسقيه به گلاب نمايند و در بارده ، تسقيه به گلاب كه مرزنجوش در آن خيسانيده باشند بايد كرد و تضميد به مرزنجوش مطبوخ . و آنچه به مشاركت باشد ، علاج آن عضو كنند .
مرهفه :
علتى است كه موى راست ايستد . و
مخلب
كه عبارت از ناخن است كج و سست به حدى گردد كه ضبط طعمه نتواند نمود .
علاج :
هرگاه زمستان باشد ، در پيش آتش ، و الا در آفتاب بدارند و نطول به مطبوخ بابونه و تسقيه به آب نرگس و آب مورد كنند .