باب بيست و چهارم : در دستور معالجات طيور كه بزوره عبارت از آن است
پوشيده نماند كه علماى اين صناعت و فضلاى اين علم بسيار قليلاند و بهترين ايشان « قسطوس رومى » و « ابن العوام » و « ادهم » و « قطريف » و « سومارس » و « ابن حانس » است .
و اوّل كسى كه صيد شاهين و باز كرده و ايشان را شكار آموخته ، « قسطوس » - پادشاه روم - است . و صيد باشه ، اختراعِ « كسرى » است . و شكار بحرى و چرغ را نسبت به بهرام دادهاند .
و طريق اصطياد و بيان نيك و بد و بيان ساير احوال طيور و سباع كه جوارح نامند ، به اقسام مختلف تحرير كردهاند .
چون امور معالجات امراض آن مناسب الحاق اين مجموعه داشت ، بناءً عليه اكتفاء به بيان آن نموده و آنچه از متقدمين به نظر رسيده ترجمه مىشود .
تصريح كردهاند كه نبض طيور در مفصل ثانى يك مثقال محسوس گرديده و حركت ريه ما بين مقعد و انتهاء استخوان سينه كه عظم زورقى است . و از جهت عدم عظم و ترى كه در ساير حيوانات قاعدهء دماغ است و محل وقوف مواد غليظه و شمول در كاسهء سر ، جميع سر را صداع عارض نمىگردد ؛ چه به اين سبب بخارات محتبس نمىشود . و مهرههاى گردن و پشت طيور را سناسن نمىباشد و اين ، عبارت از برآمدگى طرف بيرون مهرهها است و رودههاىِ اين جنس ، مستقيم است ؛ به خلاف ساير بهايم كه ملفوف و پيچيده است . و فالج و عرق النسا نيز طارى نمىگردد .
علاج كليهء صحت و مرض :
چون هر صبح بعد از خوابِ شب ، بال و پر خود را به منقار سازد و بال افشانى كند و مردمك ديدهء اوصاف و نورانى باشد و نظر به اطراف از روى جستجوى چيزى كند و از نشاط پرواز نمايد با خواهش صيد و فضلهاش معتدل القوام و سفيد بود و به سهولت دفع شود ، علامت صحت است .
با اين اوصاف هرگاه در حين پرواز ، پر به سرعت و قوت زند و كثير الحركة باشد ، دلالت بر حرارت و يبوست مزاج اصلى دارد و ضد آن بر برودت و رطوبت و اضداد صفات مزبوره ، علامت عدم صحت است .
پس اگر سر را حركت بى جا دهد ، دلالت بر طرفه و آفت دماغ كند ؛ اعم از آن كه در