تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠

مشربه :

شش استار و ربع استار است .

مكوك :

سه كيلجه است .

قنطار :

يك هزار و دويست اوقيه است و گويند آن مقدار طلاست كه پوست گاو از آن پر شود .

مدّ :

پيمانه است به وزن دو رطل و ربع كه دويست و دو مثقال و نيم باشد .

صاع :

چهار مد است و به رطل ، نه رطل است . اما اوزانى كه در بلاد عجم مشهور است و در دستورات گاهى به آن رجوع مىشود :

من شاهى :

آن ، يك هزار و دويست مثقال است و من تبريزى ششصد مثقال است .

سير :

نزد اهل خراسان پانزده مثقال است .

سيه :

عبارت از شانزده يكِ يك من است .

پنجاه :

عبارت از ثُمنِ يك من .

پانزده :

نصف سيه است و او را در اصفهان ، ده نار گويند .

فصل سوم : در تحويل اوزانِ بعضى به بعض

تحويل درهم به مثقال :

طريق آن است كه از دراهم ، نصف و خُمس را جمع نمايند و آن ، عددِ مثاقيل است . مثالش خواستيم دانسته شود كه پنجاه درهم چند مثقال است : از پنجاه ، نصف گرفتيم - كه بيست و پنج باشد - و خمس آن ده و مجموع ، سى و پنج ؛ پس دانستيم كه پنجاه درهم ، سى و پنج مثقال است .

تحويل مثقال به درهم :

بر عدد دراهم چون سه سبع افزوده شود ، مراد حاصل است . مثالش خواستيم دانسته شود كه چهل و دو مثقال چند درهم است : پس مىافزاييم هيجده را كه سه سبع چهل و دو است بر عددِ مثقال مذكور و مىدانيم كه چهل و دو مثقال ، شصت درهم است .

تحويل مادون درهم به مادون مثقال :

بايد به حبّه درآورد و ثمن او را انداخت ، پس آنچه بماند ، حبّاتِ مثقال خواهد بود : مثالش هرگاه پرسند كه چهار دانگِ درهم چه قدرِ مثقال مىشود ؟ بايد به حبّه حساب نمود و آن ، سى و دو حبّه محسوب مىگردد و چون ثُمن را وضع كنند ، بيست و هشت حبّه به وزن مثقال مىماند و آن ، نه قيراط و حبّه از مثقال است .
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 30 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )