مشربه :
شش استار و ربع استار است .
مكوك :
سه كيلجه است .
قنطار :
يك هزار و دويست اوقيه است و گويند آن مقدار طلاست كه پوست گاو از آن پر شود .
مدّ :
پيمانه است به وزن دو رطل و ربع كه دويست و دو مثقال و نيم باشد .
صاع :
چهار مد است و به رطل ، نه رطل است .
اما اوزانى كه در بلاد عجم مشهور است و در دستورات گاهى به آن رجوع مىشود :
من شاهى :
آن ، يك هزار و دويست مثقال است و من تبريزى ششصد مثقال است .
سير :
نزد اهل خراسان پانزده مثقال است .
سيه :
عبارت از شانزده يكِ يك من است .
پنجاه :
عبارت از ثُمنِ يك من .
پانزده :
نصف سيه است و او را در اصفهان ، ده نار گويند .
فصل سوم : در تحويل اوزانِ بعضى به بعض
تحويل درهم به مثقال :
طريق آن است كه از دراهم ، نصف و خُمس را جمع نمايند و آن ، عددِ مثاقيل است . مثالش خواستيم دانسته شود كه پنجاه درهم چند مثقال است : از پنجاه ، نصف گرفتيم - كه بيست و پنج باشد - و خمس آن ده و مجموع ، سى و پنج ؛ پس دانستيم كه پنجاه درهم ، سى و پنج مثقال است .
تحويل مثقال به درهم :
بر عدد دراهم چون سه سبع افزوده شود ، مراد حاصل است .
مثالش خواستيم دانسته شود كه چهل و دو مثقال چند درهم است : پس مىافزاييم هيجده را كه سه سبع چهل و دو است بر عددِ مثقال مذكور و مىدانيم كه چهل و دو مثقال ، شصت درهم است .
تحويل مادون درهم به مادون مثقال :
بايد به حبّه درآورد و ثمن او را انداخت ، پس آنچه بماند ، حبّاتِ مثقال خواهد بود : مثالش هرگاه پرسند كه چهار دانگِ درهم چه قدرِ مثقال مىشود ؟ بايد به حبّه حساب نمود و آن ، سى و دو حبّه محسوب مىگردد و چون ثُمن را وضع كنند ، بيست و هشت حبّه به وزن مثقال مىماند و آن ، نه قيراط و حبّه از مثقال است .