شرح
( 56 ) صفحهء 63 برص : پيسى ( فرهنگ معين ، صفحهء 505 ) .
( 57 ) صفحهء 63 بهق : خالها و نقطههاى سياه و سفيد روى بدن ، لك و پيس ، ككومك ، بهك ( فرهنگ معين ، صفحهء 1613 ) .
( 58 ) صفحهء 63 جذام : خوره
( 59 ) صفحهء 63 هلام : يك قسم خوراك كه از گوشت گوساله درست مىكنند ( فرهنگ عميد ، 1090 ) .
( 60 ) صفحهء 64 مصوص : به اصطلاح اتبّاع عبارت از سيخ كباب چاشنىدار است حقيقتا و مجازا بر قلاياى چاشنىدار و مزورّات اطلاع مىنمايند ( مخزن الادويه ، صفحهء 837 ) .
( 61 ) صفحهء 64 فسّاق : فاسقان ، گنهكاران .
( 62 ) صفحهء 65 احول : كجچشم ، چپچشم ( فرهنگ عميد ، صفحهء 95 ) .
( 63 ) صفحهء 65 مجذوم : جذامدار .
( 64 ) صفحهء 66 دردسر : سردرد .
( 65 ) صفحهء 67 شقيقه : درد نيمهء سر ، ميگرن .
( 66 ) صفحهء 68 نوره : داروى نظافت ، واجبى . داروى زدايندهء موهاى زائد بدن كه تركيبى از آهك و زرنيخ مىباشد .
( 67 ) صفحهء 68 شقاق : ترك .
( 68 ) صفحهء 70 مسامات : روزنههاى بدن .
( 69 ) صفحهء 70 عدس مقشر : عدس پوستكنده .
( 70 ) صفحهء 72 زكام : هرگاه در دماغ فضولاتى پيدا شود كه دماغ آن را هضم نكند و در آن استمرار نيابد به سوى دو سوراخ بينى سرازير شود و زكام ناميده مىشود . اگر