دشواريهاى متن
شرح
( 1 ) صفحهء 32 سرنا : سازى است بادى كه از چوبى بهخصوص ساخته شود . اين ساز در غالب نقاط ايران موجود است و آن را همراه دهل نوازند . اندازه آن در نواحى مختلف فرق مىكند و بطور كلى از نيم متر تجاوز نمىنمايد . ( فرهنگ معين ، جلد دوّم ، صفحهء 1875 ) .
( 2 ) صفحهء 33 سپرز : واژهاى فارسى براى طحال است . به باور پيشينيان ، سوداى خون در سپرز گرد مىآمده و افزايش يا كاهش ريزش سودا در بدن تعادل تن را بر هم مىزند .
( 3 ) صفحهء 33 پيه : چربى حيوانى .
( 4 ) صفحهء 33 صفاق : پردهء درون شكم كه رودهها در ميان آن قرار دارند . ( فرهنگ عميد ، صفحهء 701 ) .
( 5 ) صفحهء 33 اريطارون : احتمالا همان پريتوئن است كه معادل فارسى آن رودهبند نامند .
( 6 ) صفحهء 33 تناول : غذا خوردن ( فرهنگ عميد ، صفحهء 342 )
( 7 ) صفحهء 38 آذار : كه آزار هم نوشتهاند نخستين ماه فصل بهار سال سريانى و رومى است .