حضض « 1 » يا مجموع اين سه چيز را درهم كرده و مجتمع ساخته ، از آن اندكى برداشته داخل نوره نمايد خواه از اين مجتمع باشند يا جداجدا .
و لا يلقى فى النورة شيئا من ذلك حتى يماث بالماء الحار الذى طبخ فيه بابونج و مرزنجوش او ورد بنفسج يابس او جميع ذلك اجزاء يسيرة مجموعة او متفرقة به قدر ما يشرب الماء رايحته و ليكن الزرنيخ به قدر سدس النورة .
يعنى بايد كه نريزد و داخل نسازد در نوره چيزى از اجزاى مذكوره را مگر بعد از آنى كه تر نموده و خيسانيده باشد نوره را با آب گرمى كه پخته شده باشد در آن آب بابونج « 2 » و مرزنجوش « 3 » و گل بنفشه خشك يا از مجموع اينها اندكى پخته شده باشند در آن آب . خواه از مجموع يا از هر يك آنقدر كه از آب بوى آنچه در آن پخته شده ظاهر باشد و بايد كه نوره آنقدر باشد كه زرنيخ « 4 » به قدر شش يك نوره بوده باشد .
و يدلك الجسد بعد الخروج منها بشىء يقلع رائحتها كورق الخوخ و ثجير الورد العصفر و السعد و الحنا و الورد و النيل مفردة او مجتمعة و من اراد بامن من احراق النورة فليقلل من تقليبها و ليبادر اذا عمل فى غسلها و ان يمسح البدن بشى من دهن الورد .
يعنى بمالد بر بدن بعد از بيرون آمدن و فارغ شدن از نوره چيزى كه بكند و بر طرف سازد بوى نوره را ، مثل برگ شفتالو « 5 » و ثفل ورد عصفر « 6 » كه گل كافيشه گويند و مثل
هامش
( 1 ) .lycium afrum.
( 2 ) .comomille.
( 3 ) .sweet majoram.
( 4 ) .arsenic.
( 5 ) .peach nectarine.