و همچنين در فصد ، موضعى را كه فصد مىكنند روغن بمالند . به جهت آنكه آزار را كم مىنمايد . و همچنين نرم سازند تيغ و نيشتر « 1 » را به روغن وقت حجامت كردن ، و نزد فارغ شدن از حجامت و فصد [ موضع را روغن بمالند ] .
و ليقطر على العروق اذا فصد شيئا من الدهن لئلا يحتجب فيضر ذلك بالمقصود و ليعمل الفاصد ان يفصد من العروق ما كان فى المواضع القليلة اللحم لأن قلة اللحم من فوق العروق [ توجب ] قلة الالم .
[ مكانهاى فصد ]
يعنى بايد كه چكانيده شود بر رگها پيش از فصد اندكى روغن تا آنكه رگ پنهان نشود پس ضرر رساند پنهان شدن رگ به مطلب كه آن فصد نمودن باشد . و بايد كه فصدكننده [ فصد كند ] از رگها ، رگى را كه بوده باشد در جاى كمگوشت به جهت آنكه كمى گوشت بر روى رگ باعث كمى آزار مىشود .
و اكثر العروق ألما اذا فصد حبل الذراع 49 و القيفا لاتصالهما بالعضل و صلابة الجلد فاما الباسليق و الاكحل فانها فى الفصد اقل ألما اذا لم يكن فوقها لحم .
يعنى آزار حبل الذراع و قيفال 50 « 2 » در وقت فصد نمودن بيشتر از رگهاى ديگر است . بهواسطهء آنكه اين دو رگ به عضله چسبيدهاند و پوست روى اين هر دو رگ سخت و صلب است امّا آزار رگ باسليق « 3 » و رگ [ ساعد ] 48 بدن در فصد كمتر است هرگاه نبوده باشد بر روى اين دو رگ گوشت .
و الواجب تكميد موضع الفصد بالماء الحار ليظهر الدم و خاصة فى الشتاء فانه يلين الجلد و يقلل الالم و يسهل الفصد
هامش
( 1 ) .Lancet.
( 2 ) .Cephalic.
( 3 ) .Basilic vein.