خفقان و هيضه و وسواس حارّ و خمار و درد سر و با صندل و انيسون جهت تقويت معده و رفع آروغ و با مىپخته ، مولد منى و مسقط كرم معده و مانع تكون آن و ضماد او با عسل و روغن زيتون جهت شرى و نار فارسى و امثال آن و ذرور آن قاطع خون جراحات و شربتى كه از او ترتيب دهند جهت سدر و دوار و منع مستى شراب ، نافع سفوف او كه در سركه خيسانيده باشند همين خاصيت دارد و خائيدن او رافع بوى شراب و سرعت مستى است و مضر صاحب ربو و ضيق النفس و مسكّن نعوظ و مقلل حيض و زياد او مورث نسيان و اختلاط ذهن و مصلحش تخم نيم برشت ، و شراب و سكنجبين سفرجلى و قدر شربتش از پنج درهم تا يك اوقيه و بدلش تخم كاهو و خشخاش است .
[ 4494 ]
گزانگبين :
شبنمى است كه بر درخت گز و ساير اشجار مىنشيند و مانند ترنجبين منعقد مىگردد و هر چه از درخت بيد حاصل شود ، الطف و آنچه از درخت گز و بلوط به هم رسد با قوت قابضه مىباشد و بهترين او ، سفيد صاف است كه مخلوط به برگ نباشد .
در اوّل ، گرم و در خشكى ، معتدل و مقوّى آلات غذا و تنفس و با قوت مسهله ، خصوصاً بيد انگبين و جالى وجهت خشونت سينه و ضيق النفس حارّ و سرفه و رياح غليظه دماغ و نزلات ، نافع .
قدر شربتش تا ربع رطل است .
[ 4495 ]
كزبرة الثعلب :
قسم اخير سنديريطس است .
[ 4496 ]
كزوال :
اسم فارسى بادرنجبويهء صحرائى است و در طبرستان ، كثير الوجود و مذكور شد .
[ 4497 ]
كزمازج :
به حيم و به كاف ، اسم ثمر درخت گز است .
[ 4498 ]
كز :
اسم فارسى طرفا است .
[ 4499 ]
كزبرة البئر :
پرسياوشان است .
[ 4500 ]
كزبرة الحمام :
شاهترج است .
[ 4501 ]
كزرموشان :
به لغت لرستان ، جمجم - به جيم - است .
[ 4502 ]
كزك :
ودع است .
[ 4503 ]
كزنه :
اسم ديلمى انجره است .
[ 4504 ]
گزر :
اسم فارسى جزر است .