حرف الكاف
[ 4314 ]
كافور :
صمغ درختى است و اقسام مىباشد و رياحى آن ، سفيد مايل به سرخى و شبيه به مصطكى و مسمّى به اسم پادشاهى است « رياح » نام ، كه اوّل كافور را يافته بود و اين قسمى است كه به ظاهرِ درخت بروز مىكند و قيصورى آن ، بسيار سفيد و صفايح وصاف و در جوف درخت يافت مىشود و كافور موتى از ريزههاى چوب جوف درخت از جوشانيدن آن به هم مىرسد و آن ، تيره رنگ و ناصاف است و درخت كافور ، مخصوص بلاد سرانديب است و در غايت بزرگى مىباشد به حدى كه بر صد سوار ، سايه گستر مىشود و هميشه سبز و چوب او ، سفيد و سبك و بىشكوفه و بىثمر است و از چوب او جهت پادشاهان ، سرير مىسازند و بالخاصية ، هوامّ و پشه و قمل و كيك پيرامون آن نمىگردد و گويند سبب كميابى او آن است كه از جهت گرمى هواى آن مكان ، پلنگ و مار هميشه مجاور آن درختاند و آبى كه در حين قطع درخت از او مىچكد مسمى به ماء الكافور است ، در غايت تندى رايحه و غليظ مايل به سرخى و در سوم ، گرم و خشك و جالى چرك بدن و ظروف و جامه است و مگس نزديكى به او نمىكند و رافع درد استخوان و مفاصل و امراض بارده و مصِّدع و مصلحش روغن بنفشه است .
كافور ، در سوّم ، سرد و خشك و مفرِّح و قاطع نزف الدم اعضاء و رعاف و اسهال حارّه و عرق و رافع تشنگى و التهاب جگر و قرحهء ريه و سل و دقّ و حرقة البول و جميع امراض حارّه و مقوّى حواس محرورين و ترياق سموم حار و منوّم صاحبان دماغ حار و با مشك و عنبر ، مقوّى روح حيوانى مبرود المزاج و سعوط او با آب گشنيز جهت رعاف و با آب كاهو جهت رفع بيخوابى محرورين و با روغن گل جهت اورام حارّه و سنون او جهت دندان كرم زده و قلاع و ذرور او جهت قروح خبيثه و ساعيه و با ادويهء مناسبه جهت