كرسنه و گويند در تعشق مؤثر است هر گاه به اسم شخصى و مادر آن شخص داده شود [ و ] تعليق او را مانع عشق دانستهاند .
[ 4015 ]
قاقلى :
اسم قبطى است و به عربى فلام و به تركى و فارسى شور نامند و نباتى است شبيه به اشنان و اسفند و رطوبت او بيشتر از اشنان و از آن سبز تر و طعم او شور و با تلخى و شتر به خوردن او راغب و موافق مزاج او است .
در دوّم ، گرم و خشك و قليل الغذاء و آب او به قدر يك اوقيه تا نيم رطل ] با ] آب مويز و شكر سرخ ، مسهل زرداب و مدرّ بول و حيض و مفتّح سدد و جهت ضعف معده و ترهل و درد كمر ، نافع و تازهء او مدرّ شير و محرِّك و مقوّى باه است .
[ 4016 ]
قانصه :
به فارسى چينه دان و سنگ دان نامند و طيور را به جاى معده است و بهترين او از اردك و مرغ پروارى است و بعد از اخراج عصبهاى آن ، كثير الغذا و مولد خون صالح و رافع خفقان و دير هضم و مصلحش آبكامه و نمك است ، و پوست اندرون او را چون خشك كنند و سائيده ، با آب سرد بنوشند جهت درد معده و زلق الامعاء و اسهال ، به غايت نافع است .
[ 4017 ]
قار :
به فارسى مشهور به قير است و آن از زمين با آب گرم از چشمهها مىجوشد سياه مايل به سرخى و اصل آن بعضى صلب و برخى سيال مىباشد و با قدرى خاك نيز طبخ مىدهند تا توان بر كشتى و امثال آن اندود و قوتش تا سى سال باقى است .
در سوم ، گرم و خشك و در افعال ، قريب به قفر و منضج دمل و محلّل اخلاط غليظه و لزجهء سينه و دماغ و مانع تغير آب و طعام و فساد هواى وبائى و معين هضم و جهت معده و جگر و سپرز ، نافع و خائيدن او جهت رفع رطوبات و ثقل زبان و فساد لثه و ضرس كه بىحسى دندان مىباشد ، مفيد و ظروف به قير اندوده ، مدتى مديد آب را مانع تغير است و آشاميدن آب از آن ظروف ، مصلح غلظت آب و رافع طاعون و مانع استسقاء و شرابى كه در خم قير اندوده ترتيب دهند گرمتر و سريع الخروج تر از بدن است و خمار او گرمتر مىباشد .
اكثار خوردن قير ، مورث قرحهء مثانه و مصلحش صمغ عربى و لعابها و قدر شربتش تا يك درهم و بدلش قفر است .
[ 4018 ]
قاوند :
اسم روغن منجمد سفيدى است شبيه به پيه و بىبوى و از حبشه و نواحى يمن