[ 3579 ]
عدس :
به فارسى مرجومك نامند . برّى او ، كوچك مايل به تدوير و تلخ است و بستانى ، پهن و مدور و قوتش تا سه سال باقى است .
در حرارت ، مايل به اعتدال و در دوّم ، خشك و بعضى در دوّم ، سرد و خشك دانستهاند و جالى جلد و جرم او ، قابض و آب طبيخ او ، مسهل و مزورهء او با روغن بادام بعد از رفع تبها ، مانع نكس و مطبوخ مهراى او با سركه ، مقوّى معده و بىنفخ است و به غير سركه پخته ، نفاخ و آب طبيخ او جهت سرفه و درد سينه و مضمضهء او جهت قلاع و خناق و فرو بردن سى عدد مقشّر آن ، مصلح فساد معده و ضماد او با عسل جهت قروح غايره و با سفيدهء تخم جهت نمله و جمره و شقاق و با برگ كرنب جهت ورم پستان و انجماد شير و مطبوخ او در سركه جهت تحليل خنازير و اورام صلبه و با روغن گل جهت ورم مقعد و ورم حارّهء چشم و با تخم خربزه ، منقّى بشره و رافع زردى رخسار و با اكليل الملك و آب به جهت نزلات و سوختهء او جهت سفيد كردن دندان و استرخاى پلك چشم ، مفيد .
اكثار خوردن او ، مظلم بصر و مولد سرطان و جذام و ماليخوليا و محرق خون و با شيرينىها ، مولد استسقاء و قولنج و مضر بواسير و مورث عصر بول و احتباس حيض و مصلحش روغن كنجد و پختن او با برگ چغندر و استعمال گوشت فربه و سركه است .
[ 3580 ]
عدس المر :
تخم نوعى از سوسن برّى است و مذكور شد و گويند اسم علقم است .
[ 3581 ]
عدس الماء :
نوعى از طحلب است كه خرو الضفادع گويند .
[ 3582 ]
عدرنا :
كندش است .
[ 3583 ]
عدس جبلى :
بنقه است .
[ 3584 ]
عذبه :
به ذال معجمه ، ثمرة الاثل است و در اثل ، گذشت .
[ 3585 ]
عروق الصفر :
به فارسى ، زرد چوبه گويند و آن ، بيخ نباتى است برگش شبيه به برگ گشنيز و مايل به كبودى و ساقش به قدر ذرعى و باريك و پر شعبه و پر برگ و گل او ، ما بين سفيدى و زردى و آب برگش مايل به سرخى و ثمرش مثل خشخاش و قسم صغير او ، ماميران است .
در سوم ، گرم و خشك و جالى و مفتّح سدهء جگر وجهت يرقان و استسقاء ، نافع و ضماد او جهت جرب و با شراب جهت نمله و ذرور او جهت خشك كردن زخمها و