حرف العين
[ 3555 ]
عاقرقرحا :
لغت عربى و تفسير قوريون يونانى و مشتق از عقر و تقريح است و آن ، نباتى است در مغرب ، كثير الوجود و در شكل و شاخ و برگ و گل ، شبيه به بابونهء بزرگ و با زغب سفيد و مفروش بر زمين و بيخش قريب به شبرى و به سطبرى انگشتى و تند و محرق و گويند آن ، بيخ طرخون جبلى است و جمعى بر آنند كه بيخ طرخون جبلى ، مسمى به عود القرح است و آن ، در شام ، بسيار و نباتش شبيه به شبت و گلش زرد و دندانه دار ، مثل گل بابونه مىباشد و عاقرقرحا را قوت ، تا هفت سال باقى است .
در آخرِ سوم ، گرم و خشك و مفتّح و محلّل و مقوّى باه مبرودين و مسهل بلغم و مدرّ بول و حيض و عرق و شير و جهت درد سينه و سرفه و لكنت زبان و لقوه و فالج و رعشه و كزاز و مفاصل و امثال آن و استسقاء و درد دندان ، شرباً و ضماداً ، نافع و طلاى او با نوشادر ، بر كام و دهان ، مانع سوزانيدن آتش و از غرايب اثر اوست و چون بر دندان كرم خورده بگذارند مىريزاند و ضماد او با روغنها جهت بىحسى اعضا و لذت جماع و مضمضهء طبيخ او با سركه جهت سستى لهاة زبان و حركت دندان و نفوخ او جهت گشودن سدهء دماغ و تواتر نزلات مفيد .
مضرّ ريه و مصلحش مويزج و كتيرا و شربتش تا يك درهم و بدلش دارفلفل است و روغن او كه با عصارهء آن ترتيب دهند و يا يك اوقيه خشك او را كوبيده در يك رطل آب بجوشانند تا به دو اوقيه رسد و با دو اوقيه روغن زيتون بجوشانند تا آب بسوزد و صاف نمايند ، محلّل مدرّ عرق و رافع تبهاى بارده ، ضماداً و جهت جميع امراض بارده و تقويت باه ، شرباً و ضماداً ، نافع است و سعوط او جهت صرع و درد سينه و شقيقه ، مفيد .
[ 3556 ]
عاقول :
حاج است و گويند ينبوت است .