تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
[ 1760 ]

حدات :

به فارسى غليواج و به تركى چلقان نامند . در دوّم ، گرم و خشك و گويند در اوّل ، خشك است . مطبوخ او با گندنا و مداومت خوردن آن قاطع بواسير و آشاميدن قدرى از محرق او كه مجموع را سوزانيده باشند با اندكى مشك و گلاب جهت ربو و ضيق النفس و سعال مزمن ، مجرب دانسته‌اند و مطبوخ مغز او با گندنا و عسل جهت زحير و بواسير و سوختهء پر او به قدر يك دانگ تا دو دانگ با آب آشاميدن جهت نقرس ، بىعديل و مجرب است و در رفع غدد بلغمى و سلعه ، بىعديل و تدهين بر روغنى كه بيضهء او را در او بسيار جوشانيده باشند تا مهرا شده باشد جهت برص ، مجرب و جهت فالج و نقرس و تقويت اعصاب ، نافع و خون او جهت ربو و اكتحال زهرهء او كه خشك كرده با آب ، سه ميل در چشم مخالف طرف ملسوع بكشند جهت رفع سموم هوامّ ، مجرب دانسته‌اند ؛ خصوصاً چون در آب باديان سه هفته در آفتاب گذاشته باشند . و چون چشم او را در زير بالين كسى گذارند كه او ندانسته باشد ، مانع خواب او مىشود . [ 1761 ]

حدق :

اسم بادنجان است و به اين اسم چيزى را كه شبيه به بادنجان است مىنامند و آن ، ثمر نباتى است به قدر جوز ماثل ، بىخار و بىدانه و در تابستان به هم مىرسد و زود فاسد مىشود و نبات او از نبات بادنجان اندك بزرگتر و رسيدهء ثمر او زرد و اهل قدس ، او را بادنجان برّى و اهل حجاز ، شوكة العقرب نامند . در دوّم ، گرم و خشك و اهل شام ، جامه به او شويند . بسيار جالى و قائم مقام صابون و بخور او جهت بواسير ، بىعديل و طلاى حجازى او را جهت گزيدن هوامّ و عقرب ، از مجربات شمرده‌اند و تدهين روغنى كه در او جوشيده باشد جهت اعيا و تقويت بدن و درد گوش ، نافع و حمول او با عسل جهت كرم مقعد ، مؤثر . خوردن او با خطر و مورث كرب و مصلحش سكنجبين است . [ 1762 ]

حديد صينى :

خماهان است . [ 1763 ]

حد :

جلنار است . [ 1764 ]

حدج :

حنظل است . [ 1765 ]

حدقى :

هر گلى كه مستدير و شبيه به چشم باشد . [ 1766 ]

حرمل :

به لغت سريانى نوعى از سداب كوهى است و به فارسى اسپند نامند . نبات او