واقع شود پس فصد وقتى واجب گردد كه علامت امتلاى دم نيز ظاهر بود و قوت قوى و آنجا كه چنين نباشد استفراغ صفرا بايد كرد به چهار شربت و اگر عمل آن ضعيف باشد و زيادت بايد سناى مكى داخل بايد ساخت و سائر ملينات قوى كه گرم نباشد هم نيكو بود و بمسهل رخصت نباشد و بعضى اندك سقمونيا در ملينات مصلح آن تجويز كردهاند جهت سرعت عمل و تبريد بالعرض و امزجهء قويه را مناسب بود و بعضى تاخير در فرمودهاند انجا كه طبع هر روز بشفقت خويش دو سه مجلسى اجابت صفرا مىكند و اين غلطست جهت آنكه اين فعل دالست بر غلبهء خلط به دو ميل كردن طبيعت بدفع آن و لا شك چون مددى نباشد به زودى به زودى طبيعت از ان عاجز آيد و تدارك نپذيرد بلى هنگامى كه مريض را از ان اجابت خفت عظيم حاصل شود و طبيب چنان دريابد از علامات كه خلط كم و قوت وافىست و به همان مقدار نقا حاصل مىشود اگر مددى نكند جائز باشد و استفراغ را از سوم و چهارم و پنجم تاخير نبايد كرد كه بعد از ان قوت استفراغ كمتر باشد و آنچه از هفت بگذرد و قوت نيكو بود در هشتم استفراغ كنند و آنچه از هشت درگذرد و قوت وفا كند درو هم استفراغ جائز بود اگر محتاج باشد و چون از دهم بگذرد به استفراغ حاجت نشود چه اگر قوت بر حالست بر بحران نيكو قادر بود و مرض نيز فى الجمله خنك شده است و اگر قوت ضعيفست خود استفراغ نشايد كرد و در هيچ مرضى در روز بحران استفراغ جائز نباشد چنانچه بيشتر اشارتى بدين شده و در حميات لازمه حاده در ششم نيز نشايد از جهت وقوع بحران و اضطرارى پر خطر دردى بتخصيص درين مرض و سبب آنست كه چون طبيعت سخت مشغولست بدفع مرض از تدبير آن عاجز آيد و استفراغ اگر موافق بحر آن باشد افراط كند و اگر مخالف باشد طبع را عظيم مشوش سازد و آنجا كه طبع گشاده باشد و بافراط دفع ماده مىكند و احتياج افتد به بازداشتن از جهت بيم ضعف كلى اقراص طباشير ممسك بايد داد و شكنجبين و جلياب دور بايد داشت و دوغ آنجا نافع بود و شيره خرفه بريان و شربتهاى ترش قابضتر و از هرچه طبع را نرم كند حذر لازم بود و غذا آش زرشك و سماق و ريواج و امثال آن اينجا بهتر آيد و چنانچه آش آلو و تمر و اشباه آن آنجا كه قبض باشد و اگر اسهال به خون ادا كند بدوغ و فادزهر حيوانى تسكين بايد داد و همچنين بطين ارمنى و مختوم و قوابض خنك و سماقيات و انجا كه تشنج خشك افتاده باشد سينه و گردن او را بموم روغن كه از روغن بنفشه بادام و با خطمى ساخته باشند چرب بايد كرد و تراشهء كدوى تر و برگ خرفه با روغن گل كوفته بر سينه و گردن او طلا با ضماد كردن و غذاى رقيق و مناسب دادن و آنجا كه افراطى در قى افتد و از تهوع و
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 96
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٩٦