خيمه زن مكمن تمكين شده * لالهرخ گلشن تكوين شده
جل سيه قالب صلصال شد * كاسهء چين از پس چل سال شد
قالب او تا بچهل بامداد * در وسط مكه و طائف فتاد
در عربستانش فتادن سبب * بود زمينبوس رسول عرب
از افق غيب پس از چل صبوح * تافت بر او پرتو خورشيد روح
در گل او نور ظهور آمده * و اشرقت الارض بنور آمده
از مى جان خانه به گل مىگرفت * خانهء گل مظلم و دل مىگرفت
راه عدم يكه سوار آمده * ز آن طرف آلوده غبار آمده
از رخش ارواح قدس شرمگين * زان همه راه آمده سر بر زمين
بانگ بر اين ابلق زين كرده زد * در چمن قدس سرا پرده زد
گفت مخور دانهء گندم ، خداى * خورد بر او حاسد گندمنماى
دانه فروريخت پى مرغ رام * مرغ از آن دانه برآمد بدام
چون دلش از دانه نشان يافته * هر مژه را دانه فشان يافته
گندمش از گريه دو سه آبه شد * تافته چون گندم بر تابه شد
گريهكنان با دل غمديده بود * طينت او خود گل نمديده بود
خرقه برانداخته لب پرسپاس * گفت كه خوش نيست سخن در لباس
برهنه زان كرد تن نازنين * كز خلل خلد شد آزاربين
خواست كشد با لب چون نوش خويش * برهنه حوريش در آغوش خويش
برده باشجار بهشتى خروش * برگ طلب كرد پى سترپوش
كه ز توام برگ مرادى هوس * هست مرا برگ از اين باغ و بس
شد علم حاجبش آن خوبشاخ * ماه علم برگ و علم چوبشاخ
برگ نهفت آن تن آزاد را * برگ عجب نبود شمشاد را
قامت او زير چنان برگوبار * راست درختى كه بود ميوهدار
طرفه درختى كه از آن بوستان * سايه رسانيد بهندوستان
ارشاد الزراعه ( فارسى ) — صفحة 41
مساهمون: قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
ص٤١