راست خراميد باقصاى هند * نيشكرى رست ز صحراى هند
هند ز آرايش آن طرفه ماه * روى زمين را شده خال سياه
تخت سرانديب مقامش شده * پادشه هند غلامش شده
از خط سبز آيت خوبى كشيد * سبزى آن تا پر طوطى كشيد
چند گهى جام غمش نوش بود * در سپه هند سيهپوش بود
آمده از هند تجارت كنان * مزرعهء هند اجارت كنان
چون خردش از دگران به گرفت * آمد و سالارى اين ده گرفت
پادشهش مهتر ده ساخته * خانه از آن در سر ره ساخته
ساحت اين مزرعه آباد كرد * مزرعه را وقف بر اولاد كرد
اين ده موروث كه ماند از پدر * تخم ادب ريز در آن اى پسر
انجم و افلاك بسى تافتند * تا كه ترا آدمئى ساختند
آدم را بين كه چنان مردمى * سوخته خرمن شده از گندمى
خصم تو اين گندم نورس بود * چهر ترا گندم گون بس بود
خرمن خود داد چو دهقان بباد * زانكه بود بر كرمش اعتماد
اى كه پى دانه شتابيت هست * دان كه بهر دانه حسابيت هست
قرص جو از گندم آدم به است * مركب اين راه به جو فربه است
خوشه چرا نوك سنان تيز كرد ؟ * يعنى از اين ، بايد پرهيز كرد
آنكه پى دانه بسى دشت راند * دامن پر دانه بصحرا فشاند
مور ضعيف ارچه بود دانهخواه * دانه برون ريخته هم گاهگاه
مورچهاى باخبر است اينقدر * و آدمى غافل ، از آن بىخبر
حرص و هوى آفت فرزانه است * واقعهء آدم و آن دانه است
دانه كجا خرمن رشك سن است * دانه من ، دانه اشك من است
توبه درست آر ، چو آدم نخست * سنت خود ساز بآدم درست
گر گنه ماست ز اندازه بيش * لطف آلهى بكند كار خويش
ارشاد الزراعه ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: قاسم بن يوسف ابو نصرى هروى
ص٤٢