كه مرغان هوا را بر او رحم آمدى ، چنان بگريستى كه جويهاى آب از چشم وى روان گشتى .
بيت
روزى كه چشم ما ز جمالت جدا بود * چندانكه چشم كار كند اشك ما بود
و حوا نيز بر ساحل جده مىگريست و ناله و زارى مىكرد ، روزى آدم از جبرئيل پرسيد كه اى برادر حوا كجاست ؟ گفت بر كنار دريا و در فراق تو مىگريد و از حال تو هيچ خبر ندارد آدم بيهوش شد و جبرئيل سر وى در كنار گرفت ، ناگاه در آن بيهوشى مىبيند كه حوا بر كنار دريا نشسته مىگريد و مىگويد كه حبيبى آدم اى دوست من آدم و اى مونس و همدم من .
ا جايع انت ام شبعان ايا گرسنه يا سيرى ؟ ا لابس انت ام عريان آيا برهنهاى يا پوشيدهاى ؟ انايم انت ام يقظان آيا در خوابى يا بيدار ؟ او خواست كه جوابش دهد ، ناگاه به هوش آمد و خروش و فغان برگرفت جبرئيل گفت اى آدم ترا چه شد ؟ آدم صورت واقعه باز نمود چنان از روى درد و رنج بخروشيد كه جبرئيل بناله درآمد و مناجات گفت كه الهى بر اين دو غريب فرو مانده رحم كن . خطاب رسيد كه آدم را بشارت ده ، نزديك آن رسيد كه شب فراق به سر آيد و ماه مراد از شرق اميد برآيد .
بيت
نسيم باد صبا پيشم آگهى آورد * كه روز محنت و غم رو بكوتهى آورد
آنگه حق سبحانه و تعالى توبهء آدم قبول كرد ، و علماء را در اين باب سخن بسيار است . يكى از محققان فرموده كه سبب توبهء آدم سه چيز بود . حياء و بكاء