خوردن حبوب افيونى كه ادويهء مقوّيه داشت ، ترك افيون بالكليّه كردند و از تقليل آن به تدريج ، آن را هم ترك كردند ، اگر انتقال نمىكردند ترك افيون اصلا « 2 » نمىتوانستند كرد از جمله شخصى در اواخر جوانى معتاد بود به افيون و بر او مستولى شده بود به مرتبه [ اى ] « 3 » كه اكثر اوقات او ، به خواب و نعاس مىگذشت ، نه او را از صحبت كسى و نه كسى را از صحبت او انتفاع بود و با اين ، فساد مزاجى پيدا كرد كه به سوء القنيه مؤدّى شد . حقير جهت او نسخهء حبّى نوشتم كه از مداومت آن اصلا افيون نخورد و آن حبّ را نيز به يك ماه نرسيد « 4 » كه بالكليّه بر طرف ساخت و سوء القنيه به تمامى زايل شد . نسخه ( حبّ ) « 5 » اين بود :
1 ) جدوار مجرّب خطائى ( دو مثقال ) « 6 »
2 ) زعفران ( پنج مثقال )
3 ) سنبل ( دو مثقال )
4 ) فرفيون ( يك مثقال )
5 ) عاقر قرحا ( يك مثقال )
6 ) فلفل ( دو « 7 » مثقال )
7 ) تخم كرفس ( سه مثقال )
8 ) دارچينى « 8 » ( سه مثقال )
9 ) زرنباد ( سه مثقال )
10 ) عود « 9 » ( سه مثقال )
11 ) ريوند چينى ( سه مثقال )
12 ) افيون ( پانزده « 1 » مثقال )
هامش
( 1 ) . ل و آ : - و
( 2 ) . ل و آ : - اصلا
( 3 ) . ل و آ : بر او چنان مستولى بود
( 4 ) . ل و آ : حقير جهت او نسخهء حبّ پوست كه از مداومت آن افيون مطلقا نخورد و از حبّ يك ماه نرسيد
( 5 ) . ل و آ
( 6 ) . ل و آ : در نسخهء ل مقادير هر دارو علاوه بر ضبط حروفى ، به صورت عدد با رنگ قرمز مقابل آن نوشته شده است : مصحح
( 7 ) . ل و آ : بيست 20
( 8 ) . در نسخهء ل با كلمه بعدى جابجا شده است : مصحح
( 9 ) . ل و آ : + هندى